ای من غلام آنکه غلام غلام توست
در آرزوی جرعه ی جام مدام توست
جام جهان نمای جم و چشمه ی خضر
گر راست بشنوند زمن عکس جام توست
بر مقدم تو گر برود گو برو سرم
سرهای گرد نان جهان زیر گام توست
گر شد دل رمیده ی من رام عشق تو
نبود عجب که توسن افلاک رام توست
هرگز نه ممکن است که خواهد خلاص یافت
هر دل که قید سلسله ی همچو دام توست
جایی دگر کدام و پناهی دگر کجا
اینش نه بس که در حرم اهتمام توست
گر بگذرد نزاری بر یاد خاطرت
او را تمام اگر چه که او ناتمام توست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقهاش است. شاعر خود را خادم و غلام آن کسی میداند که خود هم تنها غلام معشوق است و به شدت در آرزوی وصال او به سر میبرد. او معشوق را به جامی تشبیه میکند که جهان را مینمایاند و از زیبایی و جذابیت او سخن میگوید. همچنین، شاعر احساس میکند که همه چیز در جهان برای خدمت به معشوقهاش است و هیچ دل یا فکری نمیتواند از عشق او رها شود. در نهایت، او میگوید که هیچ پناهگاهی جز محبت معشوق نیست و یاد او همیشه با او خواهد بود، حتی اگر خودش ناقص باشد.
هوش مصنوعی: من بندهی کسی هستم که خودش بندهی بندهی توست و همیشه منتظر یک جرعه از نوشیدنی تو هست.
هوش مصنوعی: اگر واقعاً به آن جام جادویی و چشمه سرسبز خضر گوش فرا دهند، تصویر جام توست که در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر تو برود، هر جا که برود، من سرم را به او میسپارم، زیرا هرچه در دنیا وجود دارد، زیر پاهای تو قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر دل من که به شدت ترسیده و ناآرام است، آرام شده باشد، جای تعجبی ندارد که اسب آسمانها نیز آرام و مطیع توست.
هوش مصنوعی: هیچ دلی که در دام محبت تو گرفتار است، هرگز نمیتواند آزاد شود.
هوش مصنوعی: در جایی دیگر نمیتوان پناهی یافت، زیرا تمام توجه من در این حرم به توست.
هوش مصنوعی: اگر زمانی یاد تو در ذهن نزار باقی بماند، او را کامل میکند، هرچند که تو خود ناتمام هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر روی دهر داغ غلامی به نام توست
هر محنتی که هست مرا از غلام توست
ای اختری، که شاه کواکب غلام توست
این رجعت تو، حاصل صد انتقام توست
قدرت بلند باد، که بر قدر روزگار
اقبال تو بهینه لباس کرام توست
شاید، اگر نهیم بشکرانه درمیان
[...]
ای خواجهای که خسرو گردون غلام توست
بر منظر دَنی فَتَدَلیّ مقام توست
تا دور روزگار بود دور دور تو
تا نام کاینات بود نام نام توست
چندان که عقل راه برد احترام تو
[...]
ما را هوای باده یاقوتفام توست
ساقی ببخش بوسه، که آن می به جام توست
ما همچو سکه زر خالص گداختیم
دریاب ای که سکه خوبی به نام توست
مرغ دلم، ز حلقه زلفت رها مباد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.