یار باریک میان تا ز کنارم برخاست
رستخیز از دل بی صبر و قرارم برخاست
چند گریم که ز طوفان دو چشمم هر دم
موج خوناب دل از بحر کنارم برخاست
واعظی بر سر منبر ز قیامت می گفت
آه من حُبّکَ آه از دل زارم برخاست
هیبتش صاعقه در خرمن جانم انداخت
عَلَم عافیت از جسم نزارم برخاست
خود من بی خبر این رمز نمی دانستم
کان زمان بود قیامت که نگارم برخاست
بروم سر بنهم تا عوض دل بدهم
سرسری از سر این کار نیارم برخاست
دوش مخمور بدم مست درآمد ز درم
تا بدانست که بنشست خمارم برخاست
پیش از این گفتم اگر دل به بخاری دادم
لاجرم این همه سودا ز بخارم برخاست
گر خطا کردم و گر نه دلم اکنون باری
گرم شد تا هوس مشک تتارم برخاست
قصد کردم که ز درد دل خود حرفی چند
بر زبان رانم و فریاد برآرم برخاست
گفتمش بشنو ز احوال نزاری دو سه بیت
خود نبودش هوس شعر و شعارم برخاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از جدایی یار خود متاثر است و احساسات عمیق خود را بیان میکند. جدایی یار باعث لطمه به دل و روح شاعر شده و در او حالتی از نابسامانی و اضطراب ایجاد کرده است. او به یاد جلسات معلمان مذهبی میافتد که از قیامت صحبت میکردند و این یادآوری درد دل او را بیشتر میکند. همچنین شاعر به احساسات درونی خود، ناپایداری و نشانههای عشق میپردازد و یادآور میشود که در این حال هیچ چیز از دست رفته را نمیتواند جبران کند. او در نهایت، به ناتوانیاش در بیان درد و احساسات خود اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که یار باریکاندام از کنارم رفت، درونم از بیصبری و آشفتگی به جوش و خروش افتاد.
هوش مصنوعی: چند بار باید گریه کنم تا اینکه اشکهایم از عمق دل به خاطر غصهها بالا بیاید و دریاچهی دردهایم طغیانی دیگر را تجربه کند؟
هوش مصنوعی: واعظی بر روی منبر درباره قیامت صحبت میکرد و نالهای از دل نزار من بلند شد که نشاندهنده عشق من است.
هوش مصنوعی: وقتی او با شکوه و威اداری اش ظاهر شد، مانند صاعقهای بر جانم تاثیر گذاشت و من از جسم ناتوانم، نشانهای از صحت و سلامتی را به دوش گرفتم.
هوش مصنوعی: من خودم از این راز بیخبر بودم که آن زمان، روز قیامت بود، وقتی که محبوبم بیدار شد.
هوش مصنوعی: من میروم تا به عنوان پرداخت عشق، دل خود را فدای سرم کنم، اما بهراحتی از این موضوع نمیتوانم چشمپوشی کنم.
هوش مصنوعی: دیشب، در حال نشئگی خوابم برده بود که ناگهان مستی از خانهام خارج شد و فهمید که من نشستهام و بیحال هستم.
هوش مصنوعی: قبلاً گفتم که اگر دل به شعلههای شمعی بسپارم، طبیعی است که این همه فکر و خیال از آن بخار ناشی شده باشد.
هوش مصنوعی: اگر اشتباهی مرتکب شدهام یا نکردهام، دلم اکنون احساس گرما و شوق کرده است تا دلم خواست بوی خوش مشک تو را حس کنم.
هوش مصنوعی: تصمیم گرفتم که از دردلها و مشکلات خود صحبت کنم و فریاد بزنم، اما ناگهان زبانم بند آمد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که از حال و احوال من بشنود، اما او هیچ تمایلی به شعر و شاعری نداشت و به همین خاطر احساس شعریت در من به وجود آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.