گنجور

 
حکیم نزاری

پیام داد به من هاتف سحرگاهی

که نیم شب به حمل رفت شمس از ماهی

هنوز اوّلِ شعبان به رسمِ برغندان

ز دست رویِ نکو می چرا نمی خواهی

ثواب می کن و از جاده ی صواب مگرد

که در تموّج بحرند مُخطی و ساهی

ز فضلِ شاملِ حق جَلَّ ذِکرُهُ نومید

مباش و باش مجرّد ز مالی و جاهی

دمیست حاصلِ ایّامِ عمر دریابش

مگر هنوز نداری از آن دم آگاهی

گمان مبر که کم و بیشِ رزقِ مخلوقات

بود به دست درازی و دست کوتاهی

اگر برین سخن از من دلیل می طلبی

قیاس گیر به هومان و بیژن و چاهی

تو خضر باش که هم چون سکندرند بسی

درین سرادقِ فیروزه رنگِ خرگاهی

ز خنب خانه تحاشی مکن که نتوان کرد

به سعیِ رنگ رزان رنگِ صبغت اللّهی

فقیه از آن نبرد گاه گاه دست به جام

که نقره تا نگدازد نمی شود کاهی

گدایِ کویِ خرابات شو اگر خواهی

نزاریا که کنی بر موحّدان شاهی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

دلیت باید پر عقل و سر ز جهل تهی

اگرت آرزوست امر و نهی و گاه و شهی

هنرت باید از آغاز، اگر نه بی‌هنری

محال باشد جستن بهی و پیش گهی

کجاست جای هنر جز به زیر تیغ و قلم؟

[...]

ظهیر فاریابی

سر ملوک جهان شهریار روی زمین

تویی که از تو بنازد کلاه و تخت مهی

همیشه کار تو این است و کار توست خود این

که کشوری بستانی و عالمی بدهی

تو از کرم شده ای سرخ روی چون گلنار

[...]

بلند اقبال

به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی

نه سرو راست قبائی نه ماه را کلهی

مگر که چشم تو دارد به عاشقان سرجنگ

که صف کشیده ز مژگان به گرد اوسپهی

بیا معافر بدار این دل خراب مرا

[...]

محیط قمی

خوشا دمی که لبم را به لب چو جام نهی

لبت به بوسم و قالب کنم زشوق تهی

رخ نکوی تو دیدن بود صباح الخیر

از آن که خرم و خندان چو گل به صبح گهی

از آن زمان که عیان شد، چه زنخدانت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه