به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد
دهانی چون لبِ شیرین لبانی چون شکر دارد
کجا شد عیسیِ مریم بیا گو معجزِ دم بین
که در هر حرف پنداری نهان جانی دگر دارد
نظر تا بر وی افکندم ز سر تا پای در بندم
سرِ او دارم از عالم ندانم اون چه سر دارد
چه داند هر هوس ناکی کمالِ حسنِ لیلی را
کسی داند که چون مجنون دلی صاحب نظر دارد
اگر صادق بود عاشق به تیرِ طعنۀ فاسق
نه روی اندر گریز آرد نه پروایِ سپر دارد
بگو ای پیکِ مشتاقان بدان خورشید کاین مسکین
همه شب دیدۀ بیدار و حیران بر سحر دارد
لگد کوبِ فراقت گر مرا خاکی کند شاید
مگر بازآورد بادی که بر کویت گذر دارد
چرا باید نزاری را نظر جز بر تو افکندن
روا نبود جهان دیدن به چشمی کز تو بر دارد
کسی کش هم دمی باشد ازو چندی جدا ماند
عجب می دارم ار هرگز دگر عزمِ سفر دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و زیبایی معشوق میگوید. او معشوقی را توصیف میکند که چهرهاش همچون ماه و لبهایش شیرین است. شاعر به شدت تحت تأثیر زیباییهای او قرار گرفته و احساس میکند با دیدن او اسیر شده است. او عشق خود را عمیق و راستین میداند و به ویژگیهای زیباییشناسانهاش اشاره میکند. شاعر در ادامه به حال و هوای خود اشاره میکند که به عشق معشوقش شب و روز منتظر و نگران است. او حسرت و longing را برای دوباره دیدن معشوقش ابراز میکند و به ناچار از جهان جز یاد معشوق نمیبیند. در نهایت، شاعر به جدایی و longing اشاره میکند و میگوید که چقدر عجیب است که کسی بتواند از معشوق جدا بماند.
هوش مصنوعی: من یاری پیدا کردهام که چهرهاش مانند ماه زیباست و لبانی شیرین و دلنشین دارد.
هوش مصنوعی: کجا رفته عیسی مریم؟ بگو معجزهی سخن را ببین؛ چون در هر حرفی، گویی روحی دیگر نهفته است.
هوش مصنوعی: وقتی به او نگاه میکنم، از سر تا پا در عشقش گرفتارم و نمیدانم او چه رازهایی دارد که به من خبر نیست.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند زیبایی کامل لیلی را درک کند جز کسی که مانند مجنون، دلش را به این عشق سپرده و نظارتی عمیق بر آن دارد.
هوش مصنوعی: اگر عاشق واقعی باشد و صادقانه عشق ورزد، به هیچ تهمتی از سوی افراد بدخواه (فاسق) اهمیتی نمیدهد. نه تلاش میکند از آن موقعیت فرار کند و نه از خود دفاعی میکند.
هوش مصنوعی: بگو ای پیامآور عاشقان، به این خورشید که این بیچاره تمام شب چشمان بیدار و سرگردانش را به سحر دوخته است.
هوش مصنوعی: اگر جداییات مرا به زمین بیندازد، شاید بادی که از کنار خانهات عبور میکند، مرا دوباره به تو برساند.
هوش مصنوعی: چرا باید کسی که تو را مینگرد، نظرش به جز تو توجهی داشته باشد؟ جهان را فقط با چشمی باید دید که تو را به خاطر میآورد.
هوش مصنوعی: اگر کسی برای لحظهای هم در کنار ما باشد و پس از مدت زیادی از ما جدا شود، برایم عجیب است اگر او هرگز تصمیم سفر دیگری نگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوشا باد سحرگاهی، که بر گلشن گذر دارد
که هر فصلی و هر وقتی یکی حال دگر دارد
گهی بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشد
گهی بر ساحت صحرا ز نقش گل صور دارد
دم عیسیست، پنداری، که مرده زنده گرداند
[...]
مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر دارد
پدر شادست در فردوس تا چون او پسر دارد
ز فرّ و رسم و آیینش بیاراید همیگیتی
که فَرّ عمّ و رسم جدّ و آیین پدر دارد
بدو نازد همی دولت که با دولت خرد دارد
[...]
مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد
که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد
دو در دارد: حیات و مرگ کاندر اوّل و آخر
یکی قفل از قضا دارد، یکی بند از قَدَر دارد
چو هنگام بقا باشد، قضا این قفل بگشاید
[...]
مرا گویند مولانا ترازوییست کز عدلش
نه میل این یکی دارد نه قصد آن دگر دارد
درین شک نیست کو همچون ترازوییست زین معنی
که میلش سوی آن باشد که او زر بیشتر دارد
هوا ز انسان خنک شد کز جنان حورا همی گوید
خنک آنکو درین سرما مقام اندر سقر دارد
ز مرغی کو خورد آتش حسدها میبرد مرغی
که طوبی آشیانست وز کوثر آبخور دارد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.