اگر عنایت غم نیستی که یار من است
که را غم من و اندوه بیشمار من است
غم تو یک نفس از من نمی شود غایب
هم اوست در همه عالم که یارغار من است
مرا نه یار و نه اغیار جز تو یاری نیست
غمی دگر نخورم چون غم تو یار من است
به دام زلف تو افتادم و عجب تر این
که من مقیدم و دام من شکار من است
اگر به وصل نخواهی نواخت واویلا
که مالک غم هجران در انتظار من است
نهاده ام سر بیچارگی و مسکینی
همین دگر چه به بازوی اقتدار من است
به ترک هستی خود گفتن و به بودن نیست
نه مرد کار چنینم اگر نه کار من است
ز پیر عشق شنیدم که گفت هر حلّاج
نه رازدار انا الحق نه مرد دار من است
شدم ز دست وگر باورت نمی شود
به خاک پای تو سوگند استوار من است
ز بس که خون دل از چشم من فرو ریزد
گمان برند که یاقوت در کنار من است
رعایتی دگرم گر نمی کنی باری
همین قدر که نزاری زار زار من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش صحبت میکند. شاعر اشاره میکند که غم عشق، همیشه با او است و هیچ یاری جز معشوقش ندارد. او در دام زلف معشوق افتاده و احساس میکند که این عشق، او را به قید و بند درآورده است. همچنین بیان میکند که در انتظار وصال معشوق است و غم هجران را تحمل میکند. شاعر از مسکینی و بیچارگی خود میگوید و تأکید میکند که عشق، او را به حالتی از فداکردن خود واداشته است. در نهایت، غم و درد عشق او را به جایی رسانده که همچون یاقوت در کنار اوست و از معشوقش میخواهد که به حال او توجه بیشتری نشان دهد.
هوش مصنوعی: اگر یار من به من توجهی ندارد، پس چه کسی به غم و اندوه فراوان من اهمیت میدهد؟
هوش مصنوعی: غم تو لحظهای از من دور نمیشود. او در تمام جهان وجود دارد و همیشه همراه من است.
هوش مصنوعی: من نه دوستی دارم و نه کسی غیر از تو که به من کمک کند، دیگر دلواپس غمهای دیگر نیستم چون غم تو تنها درد من است.
هوش مصنوعی: در دام زلف تو گرفتار شدم و جالبتر این که من اسیر شدهام، در حالی که خودم دامی هستم برای شکار خودم.
هوش مصنوعی: اگر به وصال و دیدار نرسی، وای بر من که در این لحظه، غم دوری تو به شدت منتظرم است.
هوش مصنوعی: من سرشکسته و بیپناهی را به کنار گذاشتهام و حالا دیگر چه چیزی در توان من است که بتوانم به آن تکیه کنم؟
هوش مصنوعی: دربارهی ناپایداری وجود و تلاش برای رهایی از تعلقات صحبت میکند. کسی که میگوید اگر نتواند به هستی خود وابسته نباشد، در واقع کاری بزرگ را انجام نداده است. در اینجا، منظور از "مرد کار" این است که تنها با گفتن نمیتوان به حقیقت رسید، بلکه باید عملی در این راه انجام داد.
هوش مصنوعی: از پیر عشق شنیدم که گفت هر شخصی که در این مسیر گام میزند، باید رازدار باشد و نباید به راحتی به اظهار حقیقت بپردازد، زیرا من تنها نیستم و این حقیقت به تنهایی برای من نیست.
هوش مصنوعی: من به حدی تحت تاثیر قرار گرفتهام که اگر به این موضوع باور ندارید، به پای تو سوگند میخورم که این احساس عمیق و پابرجاست.
هوش مصنوعی: چون به دلیل درد و غم فراوان، اشکهای من مانند خون دل از چشمانم میریزد، برخی فکر میکنند که در کنار من یاقوت وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر مرا بیشتر رنج نمیدهی، لااقل این را بدان که حال من بسیار بد است و از این موضوع مطلع باش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب دراز که مانند زلف یار من است
چو زلف یار به دست است، کار کار من است
ز روزگار همین یک دم است حاصل من
که کارساز دلم یارِ سازگار من است
نخواهم آخرِ این شب ولی چه شاید کرد
[...]
ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
زهی دراز که شبهای انتظار من است
ز من نماند نشان و دلم به زلف تو ماند
به گوش داری، جانا، که یادگار من است
مگر تو خود کنی این لطف، ورنه می دانم
[...]
هزار رنگ گل داغ در کنار من است
جنون کجاست که جوش سیه بهار من است؟
ز خاک سوختهٔ خویش، دامن افشانی
کمینه سرکشی سرو پایدار من است
ز رشحهٔ قلمم زنده می شود دل و جان
[...]
شکسته زلف یکی ترک مست یار منست
که آرمیده چو جان سخت در کنار من است
بهر چه امر کند من باختیار ویم
بهر چه حکم کنم او باختیار من است
شبی که دیرتر آیم بخانه از بازار
[...]
مگر چسان نکنم گریه گریه کار من است
کسیکه باعث اینکار گشته یار من است
متاع گریه ببازار عشق رایج و اشک
برای آبرو و قدر و اعتبار من است
شده است کور ز دست دل جنایتکار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.