وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب
ساقیا بیش مده می که خرابیم و به تاب
هرچه سر برکند از جیب قصب ماه زمین
از رخ ماه قدح باید برداشت نقاب
مطلع ماه قدح چون بود از مشرق خم
هم چو خورشید که طالع شود از ظل حجاب
هم در این زاویه باید که مرتب باشد
همه اسباب صبوحی چو در آییم ز خواب
رفته بر طور طرب موسی عیسی انفاس
پیش تر زمزمه ای در دهد از عود و رباب
آتشی بر فکند زنده دلی تا ببرد
سرگرانی حریفان سبک از دود کباب
مجلس انس بیارای و بخوان یاران را
در ده از کوثر خم خانه به پیمانه شراب
خاصه هنگام بهارست و گل افشان صبا
مکن ای یار مکن غفلت و فرصت دریاب
دهن سبزه پر از لولوی شبنم گویی
سبزه گرد لب یارست و درو درّ خوشاب
بر من ای یار ملامت مکن و عیب مجوی
سر اخلاص بنه گردن از انصاف متاب
کم توانی بود ز زالی که به دستان هر سال
نو عروسی شود و تازه کند عهد شباب
خانه ی عاریت ای دوست بباید پرداخت
رخت از آن پیش برون بر که درآید سیلاب
تا چو افسرده دل از خواب نباید برخاست
آن به آید که نهندم به لحد مست و خراب
تا سر از پای خم میکده بر باید داشت
گر به خم خانه مرا دفن کنی ایت صواب
هرکس این رمز ندانند نزاری خاموش
مثَل است این مفکن گوهر حکمت به خلاب
متعصب چه کند هرچه بتر گو می گوی
نور بی ظلمت و صادق نبود بی کذّاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حیات و لذتهای زندگی اشاره دارد و دعوت به شادابی و بیداری میکند. او از ساقی میخواهد که از می ندهد زیرا آنها در حال خراب شدن هستند و خواب میبینند. با توصیف زیباییهای طبیعت در بهار و مزه شیرین شراب، شاعر تذکری به یارانش میدهد که غفلت نکنند و از فرصتها بهرهبرداری کنند. او بر اهمیت زندگی و شادی در کنار دوستان تأکید میکند و میگوید که باید از لذتهای زنده بودن بهرهمند شد. در نهایت، به مرگ و فنا اشاره میکند و بر لزوم آماده بودن برای آن تأکید میگذارد. شاعر میگوید که بهتر است در میخانه دفن شود تا در غفلت و بیحالی زندگی کند.
هوش مصنوعی: وقتی که زمان خواب فرا رسیده، ای معشوق، لباس خواب را به من بینداز. ساقی، دیگر بیشتر از این شراب نده، زیرا ما در حال خراب شدن هستیم و به حالت گیجی افتادهایم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از جیب قدرت و زیبایی ماه زمین بیرون بیفتد، از چهرهی ماه، باید لیوانی پر کرد و پرده را کنار زد.
هوش مصنوعی: چشمانداز ماه در آغوش یک جام شراب چگونه است، همانطور که خورشید از پشت پردهای به دنیا میآید.
هوش مصنوعی: در این مکان باید همه تجهیزات صبحانه به طور منظم چیده شده باشد تا وقتی که از خواب بیدار میشویم، همه چیز آماده باشد.
هوش مصنوعی: موسی و عیسی در جایی خوشحال و شاداب مشغول به موسیقی هستند و پیش از آن که صدای سازها به گوش برسد، آرام آرام صدایی دلنشین به گوش میرسد که نتیجه هنر عود و رباب است.
هوش مصنوعی: آتشِ عشق در دل زندهای برافروخته شد تا غم و بیخیالی رقبای سبکتاز را از میان ببرد و تمام دود کباب را به خود جذب کند.
هوش مصنوعی: جمع دوستان را دور هم جمع کن و با نوشیدن شراب از چشمه کوثر، میگساری را در آغوش بکش.
هوش مصنوعی: به ویژه در فصل بهار که نسیم گلها را پخش میکند، ای دوست! غفلت نکن و از این فرصت خوب بهرهبرداری کن.
هوش مصنوعی: سبزهای که بر لب یار قرار دارد، پر از شبنمهای صبحگاهی است و گویی مانند کاسهای پر از عطر و زیبایی است که زینت بخش آن لبها شده است.
هوش مصنوعی: ای دوست، مرا سرزنش نکن و عیبجویی مکن، بلکه با صداقت و خلوص نیت به من نگاه کن و از انصاف دور نشو.
هوش مصنوعی: توانایی اندکی است از فرزند زاییده شده، که هر سال به دست خودش عروسی کند و جوانیاش را تازه کند.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، باید به یاد داشته باشی که خانهای که به تو امانت داده شده، باید به صاحبش برگردانده شود. پس بهتر است که اثاثیهات را از آنجا بیرون بکشی تا سیلابی که ممکن است بیفتد، به آن آسیب نرساند.
هوش مصنوعی: چون دل گرفته و ناراحت باشد، بهتر است که از خواب بیدار نشوم. آنچه میخواهم این است که در حال سرمست و بیخبر، به زیر خاک بروم.
هوش مصنوعی: برای رفتن به میکده، باید تمام وجودم را در نظر بگیرم؛ حتی اگر مرا در زندان میکده دفن کنی، این کار درست و منطقی است.
هوش مصنوعی: هر کسی که نتواند این راز را درک کند، مانند نشانهای خاموش است. این یک مثال است برای کسی که به عمق wisdom دست نیافته و فقط به ظواهر میپردازد.
هوش مصنوعی: متعصب چارهای ندارد جز اینکه هر چه میتواند بگوید؛ چون نور بدون ظلمت وجود ندارد و راستگویی بدون دروغگویی ممکن نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزه از خیمه ما دوش همی شد بشتاب
عید فرخنده فراز آمد با جام شراب
قوم را گفتم چونید شمایان به نبید
همه گفتند صوابست صوابست صواب
چه توان کرد اگر روزه زما روی بتافت
[...]
ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب
وز غم غربت از سرْت بپرّید غراب
گرد غربت نشود شسته ز دیدار غریب
گرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب
هر درختی که ز جایش به دگر جای برند
[...]
باغ معشوقه بد و عاشق او بوده سحاب
خفته معشوقه و عاشق شده مهجور و مصاب
عاشق از غربت باز آمده با چشم پرآب
دوستگان را با سرشک مژه برکرد از خواب
نبود صعبتر از هجر بتان هیچ عذاب
که شب و روز جدا دارد از من خور و خواب
اندرین گیتی کس یاد نکردی ز گنه
گر بدان گیتی چون هجر بدی هیچ عذاب
تا غم فرقت آن ماه بمن باز نخورد
[...]
روز برف است بیایید و بیارید شراب
تا بنوشیم به شکرانه ی این فتح الباب
میر مجلس بنشین گو و به ساقی فرمای
تا سبک رطل گران پیش من آرد به شتاب
در چنین روز و جوارِ درِ نوروزِ شریف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.