دریغ عمر که بی روی دوستان بگذشت
چو باد صبح که بر طرف بوستان بگذشت
دریغ سود ندارد چو اختیار از دست
برفت هم چو خدنگی که از کمان بگذشت
بهار عمر جوانی و بی غمی افسوس
که هم چو قافله ی باد مهرگان بگذشت
تو خود قیاس کن ای بی خبر که در دل ما
چه آتش است که دودش ز آسمان بگذشت
بسوخت حلق من از بس که برق آه دلم
ز سینه هم چو براق سبک عنان بگذشت
هنوز دیده به هم می نهم تعالی الله
ز هر چه بر سرم از گردش زمان بگذشت
چه حاصل از سفر بی مراد هیچ همین
فسانه ای که فلان آمد و فلان بگذشت
نزاریا چه کنی چاره نیست تن درده
به جور چرخ که کار تو زین و آن بگذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار درباره غم و افسوس گذر عمر و جوانی بدون لذت و همراهی با دوستان صحبت میکند. شاعر به سرعت گذر زمان و لحظات زیبا مانند بهار و باد اشاره میکند و از نابودی آرزوها و حسرتخوردنهایی صحبت میکند که ناشی از سرنوشت و چرخش زمان است. او از آتش دل و غم درونیاش میگوید و به بیمعنایی زندگی بدون هدف اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این واقعیت که نمیتوان چیزی را تغییر داد و باید با تقدیر کنار آمد، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: عمر کوتاه و گرانبها بود و افسوس که بدون دیدار دوستان سپری شد، همانطور که نسیم صبحگاهی به سرعت از کنار گلها میگذرد.
هوش مصنوعی: وقتی اختیار از دست برود، فایدهای ندارد که حسرت بکشیم، مانند تیراندازی که تیر از کمانش رها شده و دیگر قابل بازگشت نیست.
هوش مصنوعی: بهار زندگی جوانی و شادی به سرعت گذشت و افسوس که مانند کاروانی از باد در فصل خزان، به سرعت سپری شد.
هوش مصنوعی: به خودت بیا و تصور کن، ای کسی که از حال ما بیخبری، در دل ما چه آتشی شعلهور است که دودی آن به آسمان رفته است.
هوش مصنوعی: حلق من به خاطر آههای دردناک قلبم سوخته است، همانطور که یک اسب تندرو بدون هیچ وقفهای از کنار سینهام گذشت.
هوش مصنوعی: من هنوز چشمانم را به هم میزنم و به خداوندی که از هر چیزی که بر من گذشت و تحت تاثیر زمان است، پناه میبرم.
هوش مصنوعی: سفر بدون هدف چه سودی دارد؟ فقط داستانهایی باقی میماند که فلانی آمد و فلانی رفت.
هوش مصنوعی: نزاریا چه کنی، چارهای نیست. باید تحمل کنی بدبختیها را، زیرا کار تو دیگر تمام شده است و گذشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
که این ستاره ز خورشید آسمان بگذشت
فدای دست و کمانش شوم که صید از ذوق
خبر نداشت که تیرش ز استخوان بگذشت
برون کشید مرا مو کشان ز حلقه ذکر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.