گنجور

 
حکیم نزاری

یارب به عفو توست امید نجات ما

بپذیر عذر و در گذر از سیئات ما

اِرحم به فضل خود که ندارد تعلقی

الا به رحمت تو حیات و ممات ما

گر نه به حب آل نبی ممتلی بود

ناید به هیچ کار نفوس و ذوات ما

بر هرزه از عدم به وجود آمدیم نی

سرّی بود هر آینه هم در حیات ما

مولود ما ز نطفة امرست در وجود

ولدان به اصل باز برند امهات ما

دام غرور بر گذر ما نهاده اند

رای و قیاسِ منقلب بی ثبات ما

فریاد ما ز رای و قیاس محال ماست

نه نه قیاس و رای نه، عزی و لات ما

بست ها که در مخیلة ما مصورند

در سومنات نیست زهی ترّهات ما

شاید اگر چو لات پرستان لقب نهند

بت خانة مخیله را سومنات ما

پنجاه سال بی هده گفتی نزاریا

وز صد یکی هنوز نگفتی صفات ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

پاکا منّزها متعالی مهیمنا

ای در درون جان و برون از صفات ما

از رحمت تو کم نشود گر به فضل خویش

منت نهی و عفو کنی سیّئات ما

دوران شرّ و فتنه و طوفان و حیرت است

[...]

اسیری لاهیجی

کونین قطره ایست ز دریای ذات ما

افهام قاصرند ز کنه صفات ما

از غیر من چو نام و نشان نیست در جهان

اسم و صفات ما شده مجلای ذات ما

بیخو است روبروی من آورد بت پرست

[...]

صائب تبریزی

از نان و آب نیست بقا و ثبات ما

باشد ز درد و داغ محبت حیات ما

یارب نصیب سوخته جانان عشق کن

ته جرعه ای که مانده ز آب حیات ما

از سعی، راه عشق به پایان نمی رسد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه