دوستان در کارِ خود حیران و مشکل مانده ام
چند کوشم چون کنم بی یار و بی دل مانده ام
منتظر در منزلِ حیرت به امّیدِ نجات
چشم بر در، دست بر سر، پای در گل مانده ام
چاره تسلیم است و بس امّیدِ استخلاص نیست
سهل پندارند و محکم در سلاسل مانده ام
قلزمِ هجران و من بر تختۀ خوف و رجا
در میانِ موج بر امّیدِ ساحل مانده ام
با که می گویم که قدرِ ساحلِ بحرِ فراق
من شناسم من که در گردابِ هایل مانده ام
گو رفیقان رخت بر بندید زین منزل که من
در میانِ خاک و خون چون مرغِ بسمل مانده ام
دوست بر دیوانگی تسلیم فرموده ست و من
عاجزِ مشتی ملامت گویِ غافل مانده ام
ساقیا از دورِ من پیمانه ای تخفیف کن
کز دو چشمِ پر خُمارش مستِ باطل مانده ام
دیدۀ خفّاش تابِ مهرِ خورشید آورد
نه ولیکن چون کنم چون در مقابل مانده ام
نیست از تشویشِ حسنت هیچ پروایم به کس
لاجرم حیرانِ این شکل و شمایل مانده ام
گر نزاری از غمِ هجران بنالد باک نیست
در فراقِ گل به زاری چون عنادل مانده ام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن از مشکلات و حیرتهای عاطفی خود در غیاب یار و معشوقش صحبت میکند. او در انتظار نجات است اما احساس تسلیم و ناامیدی میکند و در میان احساسات متعارض قرار دارد. از دوستی و یار خود شکایت دارد که به او کمک نمیکند و او را در غم و فراق رها کرده است. شاعر تشبیهاتی از دریا و موج استفاده میکند تا حال و روز خود را تصویر کند و به دیگران میگوید که او در وضعیت بسیار سختی به سر میبرد. در نهایت، او به نوشیدن شراب و فرار از درد و غم اشاره میکند و نشان میدهد که در این شرایط مایوس شده است.
هوش مصنوعی: دوستان در کارهایشان گیج و در مشکل هستند و من هم در این وضعیت، تلاش میکنم که چه کار باید بکنم. در حالی که بییار و بیدل ماندهام.
هوش مصنوعی: در خانه ای پر از سردرگمی نشسته ام و با امید به نجات، منتظر هستم. به در نگاه میکنم و دستانم را بر سر میزنم، پاهایم هم در گل و لای گیر کرده است.
هوش مصنوعی: تنها راهی که پیش رو دارم، تسلیم شدن است و هیچ امیدی به رهایی ندارم. شاید دیگران این موضوع را ساده بپندارند، اما من به شدت در زنجیر گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: در میان دریاچهای از جدایی گیر کردهام و در حالی که بر تختهای از ترس و امید نشستهام، در میان امواج در انتظار رسیدن به ساحل هستم.
هوش مصنوعی: کسی را ندارم که به او بگویم چقدر عمق درد و غم جدایی را درک میکنم؛ من که خود در هجوم مشکلات و سختیها ماندهام.
هوش مصنوعی: ای دوستان، بیکار و بیهدف در این مکان نمانید، چون من در شرایطی دشوار و پرخطر مانند پرندهای زخمی به دام افتادهام.
هوش مصنوعی: دوست به خاطر دیوانگیاش تسلیم شده و من حتی در برابر چند کلمه سرزنش از فردی که غافل است، ناتوان ماندهام.
هوش مصنوعی: ای ساقی، دور از من یک پیمانه کم کن، زیرا از چشمهای پر از مستیام در حالتی گرفتار ماندهام که بیفایده است.
هوش مصنوعی: چشم خفاش نمیتواند نور خورشید را تحمل کند، اما من چگونه میتوانم تاب تحمل نداشته باشم در حالی که در مقابل این وضعیت قرار گرفتهام؟
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی تو هیچ نگرانی از دیگران ندارم و به همین دلیل، سردرگم و حیران ماندهام.
هوش مصنوعی: اگر نزار برای درد جدایی شکایت کند، نگران نیستم؛ چون در فراق گل، مثل پرندهای که سرگشتگی دارد، ماندهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.