گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

اگر تو جهد کنی با تو می رود توفیق

رفیقِ راه تو توفیق به علی التحقیق

اگر مشاهده خواهی برو مجاهده کش

به پایِ جهد میسّر شده ست قطعِ طریق

سفینه واسطه ی مَخلص است بی ملاّح

گمان مبر که توان شد برون ز بحرِ عمیق

به مهلکات در افتاده جهد باید کرد

به کوششی که برآید ز دست و پایِ غریق

مکن فراخ روی در سخت که پنهان است

رموزِ مردان در ضمنِ نکته هایِ دقیق

خیال و وهم و قیاس از دماغ بیرون کن

که استقامتِ تو نیست جز درین تفریق

مدام باش طلبگارِ وقت بی تأخیر

قیام کن به مهمّاتِ خیر بی تعویق

ز راح دست مکش روح را صفایی ده

صفایِ روح نباشد مگر به راحِ رحیق

سِیه کنند سفید اهلِ روزگار و مرا

دقیقه ایست ز من بشنو ای رفیقِ شفیق

خضاب کاریِ من به که هر سپیده دمی

رخِ زریرِ نزاری به مَی کنم چو عقیق