گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی

خدات خصم اگر بر دلم نبخشایی

به گردِ کوی تو عمری‌ست تا همی گردم

به بویِ وصل تو چون بلبلانِ شیدایی

ز بی‌خودی صنما گرد کوی در به درم

به شکل و شیوه ی دیوانگان هر جایی

خیالِ رویِ تو تا هم‌نشینِ دل گشته‌ست

در انتظارِ تو خو کرده‌ام به تنهایی

چه‌گونه عشقِ تو پنهان کنم ز خلقِ جهان

که در میان ظریفانِ دهر پیدایی

همی کنند ملامت مرا که ترکش گیر

به ترکِ دوست نگویم دگر چه فرمایی

هزار بار پدر پیش ازین نصیحت کرد

نداشت سود همان در سرست رعنایی

در آرزویِ تو خواهد رسید جان به لبم

اگر ز لعلِ لب آبِ حیات نگشایی

چو من بمیرم با تو وصیّتم این است

که گه گهی به زیارت به تربتم آیی

کمر ببست نزاری برای خدمت دوست

چو بندگانِ دگر بر درش به مولایی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.