فریاد نمی رسند فریاد
از دست ستمگران بیداد
جان در سر عشق کرد و شیرین
در گوش نکرد شور فرهاد
اطراف جهان پر از پری روی
چون دیده بدوزد آدمیزاد
مسکین چه کند دگر گرفتار
تسلیم چو در کمند افتاد
تا صبر حجاب عشق گردد
عقل آمد و پیش من بَراِستاد
ناگاه فتاد آتش عشق
در خرمن عقل و داد بر باد
من می خواهم که دامن صبر
از دست دهم نمی توان داد
بدنامی دل نمی پسندم
در صحبت صبر سست بنیاد
تا جان داری نزاریا بیش
هرگز نکنی ز دل دگر یاد
خود می دانی که در همه عمر
یک لحظه نبوده ای از او شاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی رنج و درد ناشی از عشق و تسلیم شدن در برابر مشکلات است. شاعر به ظلم و بیداد ستمگران اشاره میکند و بیان میکند که عشق باعث آتشسوزی در عقل و فکر او شده است. او از دینداری و صبر سخن میگوید، اما در عین حال نمیخواهد از عشق و یاد محبوبش دست بکشد، حتی اگر این یاد برای او درد و غم به همراه داشته باشد. در نهایت، شاعر یادآوری میکند که در طول زندگی هیچگاه از عشقش شاد نبوده است.
هوش مصنوعی: فریادها و نالهها به جایی نمیرسند و از ظلم و ستمی که بر مردم میرود، هیچ نشانهای نیست.
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که جان به ذوق و شوق بیفتد، اما شیرین توجهی به نالههای فرهاد نکرد.
هوش مصنوعی: در پیرامون دنیا زیباییها و معصومان فراوانی وجود دارند که اگر انسان به آنها توجه کند، ممکن است دلشربا و دلگرمکننده باشند.
هوش مصنوعی: بیچاره چه باید بکند وقتی که تسلیم شده و در دام گرفتار آمده است.
هوش مصنوعی: زمانی که صبر بر عشق مانع شد، عقل به سراغ من آمد و مقابل من ایستاد.
هوش مصنوعی: ناگهان شعلههای عشق در انبار عقل شعلهور شد و همه چیز بر باد رفت.
هوش مصنوعی: من میخواهم که دیگر صبر نکنم، اما نمیتوانم.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم در گفتوگوهایم دلی بیاعتبار باشم، زیرا این موضوع پایههای صبر من را تضعیف میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهای، از یاد دیگران دست برندار.
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که در تمام عمرت هیچ وقت نتوانستهای یک لحظه هم از او خوشحال باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خاصه شاه شرق فریاد
چرخم بکشد همی ز بیداد
نابسته دری ز محنت من
صد در ز بلا و رنج بگشاد
بیمحنت نیستم زمانی
[...]
ای زلف تو همچو شاخ شمشاد
وی قد تو همچو سرو آزاد
هر چند مرا زهر دو رنج است
بااین همه تا بود چنین باد
اشک من و روی خویشتن بین
[...]
از بس که کشیدم از تو بیداد
از دست تو آمدم به فریاد
فریاد از آن کنم که آمد
بر من ز تو ای نگار بیداد
داد از دل پر طمع چه دارم
[...]
از عشوه روزگار فریاد
کو خود ز وفا نمی کند یاد
آباد بر آن کسی که او هست
از بندگی زمانه آزاد
بر عمر مساز تکیه چون هست
[...]
تا چند کنم ز مرگ فریاد
چون مرگ ازوست مرگ من باد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.