آخر مرا به جایِ تو باشد کسی دگر
نهنه به دوستی که نباشد گمان مبر
مشنو که حقِّ صحبتِ شبهایِ تا به روز
بر من شود فرامش و خاطر کنم دگر
تهمت مبر که عشقِ تو از سر شود برون
باور مکن که مهرِ تو از دل شود به در
در انتظارِ بادِ صبایم که گفت دوش
فردا شبت ز حالِ گلِستان کنم خبر
هرک آوَرَد به من ز عرقچین او نسیم
در پایِ او کشم صدفِ چشمِ پرگهر
دستم گرفتهای و قسم یاد کردهای
کز عهد بر نگردم و پیمان برم به سر
با ما چو روزگار نکردی وفا نیست
از دوستی و یاریِ ما بر دلت اثر
تا خود تو را که گفت علیرغمِ ما که باز
هرگز دگر به کویِ نزاری مکن گذر
محکم نصیحتیست که در گوش کردهای
ای نورِ دیده مرحمتی کن به یک نظر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که در نبود محبوب، هیچکس نمیتواند جای او را بگیرد و دوستی که به او شک داشته باشد، قابل اعتماد نیست. او از خاطرات شبانگیزی صحبت میکند و به عشق و محبتش اشاره میکشد که هرگز از دلش خارج نمیشود. شاعر در انتظار خبری از محبوب است و احساس میکند که عشق او در دلش همچنان زنده است. او به وعده و پیمانهای میان خود و محبوب اشاره میکند و میگوید که اگر روزگار با او وفا نکرده، نباید به زودی از او گذر کند. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که با یک نگاه،رحمت و محبتش را نشان دهد.
هوش مصنوعی: در نهایت، کسی دیگر نمیتواند جای تو را بگیرد. نه، نه! به دوستی که دیگر وجود ندارد، امیدوار نباش.
هوش مصنوعی: به این فکر نکن که صحبتهای شبانهام تا صبح فراموش شود و دیگر به آنها فکر نکنم.
هوش مصنوعی: به کسی اتهام نزن که عشق تو از او جدا میشود. اینطور فکر نکن که محبت تو از دل او میرود.
هوش مصنوعی: در انتظار بادی هستم که شب گذشته به من گفت فردا درباره حال گلستان خبر خواهد داد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از عرقچین او بویی به من برساند، من در پای او مرواریدهایی از چشمم میریزم.
هوش مصنوعی: تو دستم را گرفتهای و به من قول دادهای که هرگز از عهد و پیمان خود برنگردم و آن را شکستم.
هوش مصنوعی: اگر با ما وفادار نبودی، نباید انتظار داشته باشی که دوستی و کمک ما تأثیری بر دلت بگذارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو هستی، کسی به ما نمیگوید که دوباره به کوی نزار نرو.
هوش مصنوعی: نصیحتی که به تو داده میشود بسیار تأثیرگذار است. ای روشنی چشمم، لطف کن و به من فقط با یک نگاه کمک کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سروست و بت نگار من آن ماه جانور
ار سرو سنگ دل بود و بت حریر بر
باری ندانمت که چه خو داری ای پسر
تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر
همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق
همچون مه گرفته درون آییم ز در
رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی
[...]
اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ
سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر
کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک
وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر
آن سوسن سپید شکفته به باغ در
یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر
پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر
کز نیل ابره استش و از عاج آستر
تا بیشتر زند بدلم عشق نیشتر
باشد مرا بمهر بتان میل بیشتر
اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد
هرگز نیامده ببر من چنو پسر
تا عشق آن پسر بسرم بر نهاد رخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.