بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
مرغ و ماهی همه شب خفته و من بیدارم
روزگاریست که بی مدّعیان می خواهم
که شبی بر سرِ کویِ تو به پایان آرم
بی تو فردوس نمی خواهم و طوبا و قصور
از بهشتی که نه آن با تو بود بیزارم
گر به چشمان سیاه اند حواری مشهور
پس من این جا هم از آن چشم حواری دارم
طوبی از رشک شود زرد بدان سرسبزی
که برآید به چمن شاهدِ خوش رفتارم
ور میسّر شودم باز شبِ قدرِ وصال
لب نهم بر لب جانانه و جان بسپارم
بیش ازین نیست دگر طاقتِ هجرانِ تو ام
چند ازین بار کشم صبر نماند این بارم
هرچه از حادثۀ یار برون آید دل
دگر آهنگِ فضولی نکند پندارم
باز ناگاه کند تازه گلی درآبم
که از آن گل نتوانم که دگر سر خارم
آفت ِ جان نزاری دلِ محنت کشِ اوست
وین همه با دلِ او ساختن از ناچارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شاعرانه احساس عمیق عشق و هجران را به تصویر میکشد. شاعر از درد و رنج دوری معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که حتی بهشت و نعمتهای آن نیز برایش بیمعناست تا زمانی که معشوق در کنارش نباشد. او به انتظار وصال و دیدار معشوق نشسته و از توان خود برای تحمل هجران کاسته شده است. در نهایت، او به عشق و دلتنگی خود اعتراف میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جایگزین محبوبش شود.
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، اشکریزم بر صورت، در حالی که پرنده و ماهی شبها خواب هستند و من بیدارم.
هوش مصنوعی: مدت زمانی است که بدون خواهان و طلبکاران، میخواهم شبی را در کنار خیابان تو سپری کنم.
هوش مصنوعی: بدون تو بهشت و نعمتهای آن را نمیخواهم و از بهشتی که در آن تو حضور نداری، بیزارم.
هوش مصنوعی: اگر به چشمان سیاه حواری معروف توجه کنی، پس من نیز در این جا از آن چشم حواری بهرهمند هستم.
هوش مصنوعی: طوبی به خاطر سبزی زیبا و شاداب یک شاهد خوش رفتار، حسرت میخورد و در مقایسه با آن، رنگش به زردی میگراید.
هوش مصنوعی: اگر موقعیت دوبارهای برای من فراهم شود، در شب قدر ملاقات محبوب، لبهایم را بر لب او میگذارم و جانم را به او تسلیم میکنم.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم دوری تو را تحمل کنم. چند بار باید صبر کنم؟ این بار دیگر صبرم تمام شده است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از ماجرای محبوب به دست میآید، دل دیگر تمایلی به کنجکاوی و فضولی ندارد. این را میفهمم.
هوش مصنوعی: ناگهان گل تازهای در آب میبیند که از آن نمیتواند بگریزد و احساس میکند که دیگر نمیتواند از thorn (خار) خود دور شود.
هوش مصنوعی: درد و رنج زندگی، حیات او را تحت تأثیر قرار داده و من به ناچار با دل شکستهاش کنار آمدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم
قصهٔ درد فراق تو مپندار، ای دوست
که به پایان رسد، ار عمر به پایان آرم
خار در پای چو از دست غمت رفت مرا
[...]
ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
من چو موی توام آشفته، فرو نگذارم
کردهام نرم به فرمان تو گردن چون شمع
چه کنم من که به فرمان تو سر در نارم
گرچه در راه تو چون خاک رهم رفته به باد
[...]
سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
تا بدین جرم و خطا جان به غرامت آرم
بعد ازین رخ بنهم بر کف پای تو نه چشم
رخ گلبرگ بخار مژه چند آزارم
چون شود بیبر کت هرچه شمارند آن را
[...]
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش میدارم
به طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جام
خونِ دل عکس برون میدهد از رخسارم
پردهٔ مطربم از دست برون خواهد برد
[...]
گر بنالم من از این درد که در دل دارم
بس عجب نبود اگر رحم کند دلدارم
کهنه گنجیست درین کنج نهانی پنهان
ترک سر گویم و آن گنج نهان بردارم
قسمتی کان ز ازل رفت چه شاید کردن؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.