گنجور

 
حکیم نزاری

چو رویِ یارِ من زیبا نباشد

قمر در خانۀ جوزا نباشد

چه می گویم که تابِ ماهِ رویش

فروغِ مهرِ گردون را نباشد

چو خدّش لالۀ حمرا نروید

چو خطّش عنبرِ سارا نباشد

نباشد چون لبش لعلِ بدخشان

چو دندانش دُرِ دریا نباشد

سیه چشمانِ فردوسِ برین را

به خلوت خانۀ او جا نباشد

اگر او نگذرد بر طرفِ بازار

میانِ شهریان غوغا نباشد

نباشد عیب اگر نازک دلان را

شکیب از یارِ بی هم تا نباشد

ملامت بر نزاری نیست جایز

سرِ شوریده بی سودا نباشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

دل عاشق چرا شیدا نباشد

به عشق اندر جهان رسوا نباشد

نگویی تا به کی، ای شوخ دلبر

ترا پروای حال ما نباشد

به بستان لطافت سرو باشد

[...]

جهان ملک خاتون

دل عاشق چرا شیدا نباشد

به عشق اندر جهان رسوا نباشد

نگویی تا بکی ای شوخ دلبند

تو را پروای وصل ما نباشد

به بستان ملاحت سرو باشد

[...]

وحشی بافقی

که کس را آگهی از ما نباشد

میان ما کسی را جا نباشد

فایز

کسی کآگه ز حال ما نباشد

گرم شنعت کند بی جا نباشد

بداند هر که بیند آن پریرو

که فایز بی سبب رسوا نباشد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه