برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
به پای حادثه افکند روزگار مرا
گر آشکار کند آب دیده راز دلم
میان آتش سوزان چه اختیار مرا
چنان نکرد کمند بلای عشقم صید
که قید عقل کند بعد از این شکار مرا
می فکن از نظر عزّتم چنین ای دوست
که دوستان همه بگذاشتند خوار مرا
زمانه را چه حسد بود در میانه ز من
که کنار تو افکند بر کنار مرا
من از تو هیچ دگر جز همین نمی خواهم
مباش بی من و بی خویشتن مدار مرا
تویی مرادِ من از کاینات و موجودات
به هر چه غیر تو باشد چه کار مرا
موکّلان خیالت نمی هلند دمی
که بی وجود تو جایی بود قرار مرا
دلی پر آتش و چشمی پر آب خواهم رفت
شهیدم ار بکشد دردِ انتظار مرا
به شفقت تو نزاری امیدها دارد
روا مدار چنین نا امیدوار مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و درد و رنج ناشی از جدایی سخن میگوید. او احساس میکند که یارش او را در آتش عشق نشانده و روزگارش را به چالش کشیده است. اگر چشمانش راز دلش را برملا کند، در آتش عشق چه میتواند بکند؟ او به شدت تحت تأثیر بلای عشق است و نمیتواند در مقابل آن مقاومت کند. همچنین، از دوستش میخواهد که او را خوار نکند، زیرا دوستانش او را رها کردهاند. شاعر ابراز میکند که نمیخواهد جز عشق یار خود چیزی دیگر داشته باشد و در غیاب او هیچ آرامشی ندارد. او در آتش عشق و درد انتظار خود غرق شده و از یارش میخواهد که ناامیدی را بر او روا نداشته و به او امید دهد.
هوش مصنوعی: یارم رفت و روزگار مرا در میان مشکلات و دشواریها قرار داد و به آتش انداخت.
هوش مصنوعی: اگر اشکهای من راز دلم را فاش کند، در حالی که میان آتش سوزان هستم، من چه راهی برای انتخاب دارم؟
هوش مصنوعی: بلای عشق من به گونهای نبود که عقل مرا مجبور به تسلیم کند؛ پس از این، من دیگر شکار حوادث محبت نخواهم شد.
هوش مصنوعی: ای دوست، مرا در نظر عزت خود بینداز و تا آنجا که میتوانی از من دور کن، زیرا این دوستان همگی نزد من ارج و منزلتی نگذاشتند و نادیدهام گرفتند.
هوش مصنوعی: زمانه چه مسألهای دارد که در میانه، از من حسادت کند، در حالی که مرا کنار تو قرار داده است؟
هوش مصنوعی: من از تو چیزی جز این نمیخواهم: بی من نباش و خودت را از من جدا نکن.
هوش مصنوعی: تو تمام آرزوها و هدفهای من در این جهان و موجودات هستی، و هر چیزی که غیر از تو باشد برای من اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: نگران نباش، خیال تو را ترک نمیکند حتی برای لحظهای وقتی که تو در کنارم نیستی و هیچ مکانی نمیتواند آرامش من را فراهم کند.
هوش مصنوعی: دل پر از عشق و اشتیاق دارم و چشمانم پر از اشک است. اگر در انتظارم بمیرم، همچنان به این مسیر ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: به مهربانی تو، امیدهایم زندهاند، پس مرا اینگونه ناامید نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
نیاز پرور عشقم به ناز دار مرا
مگو به طرف چمن جلوه ریاحین بین
دلم اسیر تو با دیگران چه کار مرا
ز گشت باغ چه خیزد ز گل چه بگشاید
[...]
ز عشق هست به دل بار صد هزار مرا
هنوز شکر بود صدهزار بار مرا
گرم بود می گلگون ز ساقی گلرخ
به حور و کوثرت ای پارسا چه کار مرا؟
به بوسه ای که دهی و کشی منه منت
[...]
زبسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا
نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا
بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید
زدست رفت و نیامد بهیچ کار مرا
عجب اگر نروم از میان که مجنون دوش
[...]
خیال بست که خون ریزد آن نگار مرا
فعان که می کشد آخر خیال یار مرا
فلک دگر نتواند گشود کار مرا
کرشمهای نتواند کشید بار مرا
چه طرف بندم ازین آسمان که همچون خود
نهاده است به سرگشتگی مدار مرا
اگر فراق اگر وصل دوزخی دارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.