گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

در عشق تو از نوکِ قلم دود برآرم

وز سینۀ چون کوره به دم دود برآرم

تا بی خودم از نرگسِ ترکانۀ مستت

آهی زنم از ملکِ عجم دود برآرم

گر زلف گره بر گرهت باز گشایم

از صد دلِ پر آتشِ غم دود برآرم

از صاعقۀ برقِ نفس گر بجهانم

از هرچه وجودست و عدم دود برآرم

در سیر چنان گرم روم وقتِ معارج

کاندر گذر از صاعقه هم دود برآرم

گر راه دهد روزنِ حلقم که بنالم

ز آتش کدۀ جور و ستم دود برآرم

گر آهِ جهان سوز برآید ز درونم

چون شعلۀ مشعل ز علم دود برآرم

بی چاره دلم زار همی سوزد اگر نه

از کارگهِ سینه به دم دود برآرم

ساکن نشود برقِ جهان سوز نزاری

تا عاقبت از دودِ ندم دود برآرم

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.