گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو

وه که چه عیش کردمی تازه به تازه نو به نو

گه لبکش مزیدمی گه زنخش گزیدمی

گه گلِ وصل چیدمی رنگ به رنگ بو به بو

گه شکرش ربودمی گه کمرش گشودمی

گاه ز وصل سودمی سینه به سینه رو به رو

هم چو قدش ندیده ام سرو به هیچ بوستان

گر چه بسی بگشته ام باغ به باغ جو به جو

چند ترا طلب کنم خانه به خانه در به در

چند گریزی از برم کوچه به کوچه کو به کو