در دل نشستهای اگر از دیده رفتهای
نینی ز دیده نیز نگویم نهفتهای
ما بیتو نیستیم و توی ما پس از چه روی
گوییم گاه حاضر و گاهی برفتهای
چون برقِ سوزناک که در خشک و تر گرفت
از تاب مهر جان و دلم درگرفتهای
از نافه ی نغوله که هرجا دلی دروست
عطارخانه ها همه بر هم کشفتهای
ای نوبهار حسن به بستان ما درآی
تا گل به از تو یا تو به از گل شکفتهای
لؤلؤی اشک بر مژه ی من ببین بیا
مردانه نکته ایست که در رشته سفتهای
خارست نوکِ هر مژه در چشم ما و تو
بر بسترِ حریر به صد ناز خفتهای
باریک میرود سخن آخر نزاریا
این زان دقیقههاست که با کس نگفتهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حضور و عدم حضور یک معشوق پرداخته است. شاعر میگوید که حتی اگر معشوق از نظر فیزیکی دور باشد، همچنان در دل او نشسته و غم فقدانش را احساس میکند. او به وجود معشوق در زندگیاش تأکید میکند و از زیباییهای او به عنوان "نوبهار حسن" یاد میکند که به باغ زندگیاش رنگ و جلوه میبخشد. همچنین، شاعر به اشکهایش اشاره میکند که نشاندهندهی درد و longing او برای معشوق است و در نهایت، او را دعوت میکند که به زندگیاش برگردد و به احساسات و رازهایی که در دل دارد، بپردازد.
هوش مصنوعی: اگر در دل من نشستهای، هرچند که از دیدم رفتهای، حتی از دیده هم نمیگویم که پنهان هستی.
هوش مصنوعی: ما بدون تو وجود نداریم و تو در وجود ما هستی، پس چرا بگوییم گاهی حاضر هستی و گاهی غایب؟
هوش مصنوعی: جاندار و دل من به اندازهی یک آذرخش سوزان تحت تأثیر گرمای خورشید قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: از دل پر از عواطف و احساسات تو، عطر و بوی خوشی منتشر شده است که هر جا که دلی وجود دارد، آن را به خود جذب میکند و باعث رونق و نشاط میشود.
هوش مصنوعی: ای بهار زیبایی، به باغ ما بیا، زیرا تو زیبایی بیشتری از گلها داری یا اینکه گلی هستی که از تو زیباتر شکفته شده است.
هوش مصنوعی: به گوینده اشاره میشود که قطرههای اشکی که بر مژهاش نشستهاند، مانند مرواریدهایی زیبا هستند. او از شنونده میخواهد که با شهامت به این نکته توجه کند که این احساس، عمیق و باارزش است.
هوش مصنوعی: هر گلی که در چشم ما و تو وجود دارد، همچون خار است و تو بر روی بستری نرم و لطیف، با ناز و دلربایی خوابیدهای.
هوش مصنوعی: سخن آخر نزاریا به آرامی و با دقت بیان میشود، زیرا این موضوع از دقایقی است که تو هیچکس را در مورد آن آگاه نکردهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماه دوهفته هفتهای از رخ نهفتهای
در دل تو حاضری اگر از دیده رفتهای
ای غنچه بدیع ز خون جگر تو را
پروردم و به گلشن مردم شکفتهای
ای زلف یار حال منی بس که در همی
[...]
ای زلف سنبلی تو که برگل شکفتهای
یا اژدری سیاه که برگنج خفتهای
بر شاخ گل بنفشه ندیدم که بشکفد
اینک بنفشهای تو که بر گل شکفتهای
بر نار تفته دستهٔ سنبل کسی نکشت
[...]
بیدارگشت فتنه، چرا رخ نهفتهای!
برپای شد قیامت کبری، چه خفتهای!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.