چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
ز قامتت چه قیامت که در زمان افتاد
میان ما و شما وعده ی کناری بود
تو با کنار شدی فتنه در میان افتاد
بسوخت صفحه رویم ز آب گرم سرشک
که آتشم ز تو در مغز استخوان افتاد
مگر غم تو که یک دم نمی شود غایب
به قرعه بر من مسکین ناتوان افتاد
به یک کرشمه که کردی ز گوشه برقع
هزار بی دل بی چاره در گمان افتاد
دریغ نام تو آلوده دهانِ خسان
به خاص و عام رسد هر چه در زبان افتاد
اگر ز حسن تو آوازه در جهان افکند
به اختیار نزاری نبد چنان افتاد
سوال کرد و به من گفت دوستی که بگو
تویی که بویِ عبیر ِتو در جهان افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جذابیت و تأثیر عمیق عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از زیبایی لبها و قامت معشوقهاش سخن میگوید و اینکه این زیبایی باعث ایجاد شور و شوق در دلها شده است. او به تأثیر غم و اشک در زندگیاش اشاره میکند و میگوید غم عشق همیشه با اوست. همچنین، به کرشمهای اشاره میکند که باعث دلباختگی و حیرت هزاران عاشق شده است. شاعر از آلودگی نام محبوبش به زبان افراد بیارزش و سر زبانها بودن آن سخن میگوید و در نهایت، به زیبایی و رایحه معشوقهاش اشاره میکند که در دلها و جهان منتشر شده است. این شعر تأکید بر قدرت عشق و زیبایی دارد که میتواند قلبها را تسخیر کند و وضعیت روحی انسانها را دستخوش تغییر کند.
هوش مصنوعی: از لبان شیرین تو چه هیجانی در دنیا به وجود آمد و از قامت تو چه واقعه بزرگی در زمان رخ داد.
هوش مصنوعی: در گذشته، بین ما و شما توافقی برای فاصلهگیری و آرامش وجود داشت، اما تو با دور شدن از آن توافق، باعث بروز مشکلات و ناآرامیها شدی.
هوش مصنوعی: چهرهام از اشک گرم سوخته است، چون عشق تو در وجودم شعلهور شده و به عمق وجودم نفوذ کرده است.
هوش مصنوعی: آیا میشود که غم تو، حتی برای یک لحظه هم، از من دور شود؟ به قضا و قدر، این بار شوم بر منِ ضعیف افتاد.
هوش مصنوعی: با یک نگاه فریبندهای که از زیر چادر کردی، هزاران دل شکسته و بیچاره در خیال و تصور افتادند.
هوش مصنوعی: ای کاش نام تو که بر زبانهای بیارزش و دنیا طلب میافتد، دچار آلودگی نمیشد و به گوش هر کسی نمیرسید.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو در دنیا شهرت پیدا کند، به اختیار نازک طبعی من نیست که چنین وضعی پیش بیاید.
هوش مصنوعی: دوستی از من پرسید که تو کیستی، که عطر خوشبوی تو در دنیا پخش شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد
چه آتشی ست که اندر نهاد جان افتاد
دل از میان غمت بر کنار بود ولیک
به آرزوی کنار تو در میان افتاد
گل از خجالت رخسار تو برآمد سرخ
[...]
چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
که جان ز هستی خود باز در گمان افتاد
ز مهر روی توأم آتشیست در سینه
که چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد
نیفکنی نظری سوی ما بهر عمری
[...]
به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد
چو شمعم آتش غیرت در استخوان افتاد
فغان بیاثر از طاق دل، اسیر ترا
چو شاخ بیثمر از چشم باغبان افتاد
فتاد بر سر هم دل چو صید، روز شکار
[...]
عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
کنون که وقت فغان بود از زبان افتاد
ز باده روی کس اینگونه لاله گون نشود
مگر به چشم تو این چشم خونفشان افتاد
دل مراست تمنای قوت آهی
[...]
به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
توان شناخت ز بندی که بر زبان افتاد
فغان من دل خلق آب کرد ورنه هنوز
نگفته ام که مرا کار با فلان افتاد
من آن نیم که بتانم کنند دلجویی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.