گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

تا فراقت دیده ام خون می چکاند دیده ام

بر کَن از سر دیده ام گر جز خیالت دیده ام

رحم کن بر من که بی رویت ز پا افتاده ام

سر مپیچ از من که چون زلفت به سر گردیده ام

بارها پیشت ز غربت نامه ها بنوشته ام

و اندرین مدّت سلامی از کسی نشنیده ام

یادِ من بر خاطرت نگذشت تا باز آمدم

بر من ار بادی گذر کرد از تو وا پرسیده ام

بر تو آسان است از من پرس کاندر هر شبی

تا به روز آورده ام سد ره به خون غلتیده ام

چون دلت بر من نبخشاید که من با عجزِ خویش

نیم جانی داشتم از غم به غم بخشیده ام

گر قبولم می کنی ورنه چه گویم حاکمی

کارِ من عشق است باری من ترا بگزیده ام

پیش ازین بودم نزاری بعد ازین آن نیستم

تا به تو پیوسته ام از خویشتن ببریده ام

بر لبم کس خنده یی هرگز ندید الّا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده ام

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.