منم و گوشه تنهایی و بی یاری خویش
گشته مشغول به کار خود و بیکاری خویش
ساکن کنجم و دیوانه شدهستم از چه
از دل آزاری اصحاب و سبک باری خویش
شیوه ای هست مرا بی غرض از ای هم نفسان
زود در هم شوم از فرط دل آزاری خویش
التفاتم نه به خود باشد و نه هم به کسی
لاجرم ساخته ام با دل و دلداری خویش
من ز مبدای ازل مست و خراب آمده ام
نتوانم که زنم لاف ز هشیاری خویش
بس که خواهم دل اصحاب بدست آوردن
دل خود را یله کردم به جگر خواری خویش
با خرد راست بگوییم شده ام بیگانه
از چه از کثرت اصحاب و ز بسیاری خویش
نه گرفتار چنانم که خلاصم باشد
خجلم راستی از روی گرفتاری خویش
وای من تا به کی از دفتر و دیوان سیاه
راستی سیر شدهستم ز سیه کاری خویش
از کسی نیست مرا شکر و شکایت خالی
با نزاری نفسی می زنم از زاری خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس تنهایی و بیکسی شاعر است. او در گوشهای از زندگی خود به سر میبرد و از آزارهای دلسوزی دیگران رنج میبرد. شاعر به عدم توجه به خود و دیگران اشاره دارد و از دل آزاریهایش سخن میگوید. او در تلاش است که دل دیگران را بهدست آورد، اما در این مسیر، خود را از دست داده و به آسیبهای عاطفی خود دچار شده است. او از وضعیت بیحالی و سرخوردگی خود ناراحت است و از ستمهای ناشی از درد و مشکلات زندگی گلهمند است، در نهایت، او از تنهایی و بییاری خود شکایت میکند.
هوش مصنوعی: من در گوشهای از تنهایی زندگی میکنم و بییار و مدد، مشغول به کارهای خودم هستم و در عین حال بیکاری خود را نیز حس میکنم.
هوش مصنوعی: در گوشهام نشستهام و به شدت نگران و پریشانم. نمیدانم چرا اینگونه شدهام، در حالی که از ناراحتی دوستانم و سبکبار بودن خودم عذاب میکشم.
هوش مصنوعی: من شیوهای دارم که به خاطر خودم و بی هیچ هدف خاصی از دوستان همدلم میخواهم زود زود از غم دل خودم رها شوم.
هوش مصنوعی: نگاه و توجه من نه به خودم است و نه به دیگران، بنابراین از دل و محبت خودم چنین احساسی ایجاد کردهام.
هوش مصنوعی: من از آغاز همیشه مست و بیخبر بودهام و نمیتوانم ادعای آگاهی یا عقلانیت کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بخواهم دل دوستانم را به دست بیاورم، دل خود را رها کردهام و به سختیهای درون خود عادت کردهام.
هوش مصنوعی: به عقل سلیم بگوییم که من از چه چیزی بیگانه شدهام؛ به خاطر فراوانی دوستان و بسیاری از نزدیکان.
هوش مصنوعی: من به وضعیتی افتادهام که راه نجاتی برایم نیست و از این وضعیت بدبختی خودم واقعاً شرمندهام.
هوش مصنوعی: به چه زمانی من باید از نوشتهها و شعرهای سیاه و غمانگیز خسته شوم؟ من از کارهای بد خود به شدت ناراحت و آزردهام.
هوش مصنوعی: من از کسی نه سپاسگزاری دارم و نه شکایتی میکنم. با حال نزار و غمانگیز خود، فقط با نفس خویش درباره دردهایم صحبت میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من نه آنم که بنالم ز دل افکاری خویش
که مرا غایت کام است جگر خواری خویش
کام دل از تو نجویم که بسی خوش دارم
خار خار جگر و سوز دل و زاری خویش
ای طبیب ار نکنی چاره من وقت خوش است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.