گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم

بمردم ز غم غم گساری ندارم

به جز مغز پالودن و فکر کردن

به دنیا دگر هیچ کاری ندارم

ز من نیست بی کارتر در جهان کس

که با هیچ کس کار و باری ندارم

دلی پای بندِ غمِ عشق دارم

دریغا که آسان گذاری ندارم

به پایِ جلادت پناهی نیابم

به دستِ ارادت نگاری ندارم

ز کرد و کیایی و مال و منالی

جز امیّدی و انتظاری ندارم

چه محصول چون در حصولِ مرادی

به وصل از میانی کناری ندارم

نهادم دلِ خویش بر نامرادی

چو بر وصل و هجر اقتداری ندارم

به پیران سر آشفتگی نیست لایق

ولی چون کنم اختیاری ندارم

همین باز می گو نزاری به زاری

ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.