ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
بمردم ز غم غم گساری ندارم
به جز مغز پالودن و فکر کردن
به دنیا دگر هیچ کاری ندارم
ز من نیست بی کارتر در جهان کس
که با هیچ کس کار و باری ندارم
دلی پای بندِ غمِ عشق دارم
دریغا که آسان گذاری ندارم
به پایِ جلادت پناهی نیابم
به دستِ ارادت نگاری ندارم
ز کرد و کیایی و مال و منالی
جز امیّدی و انتظاری ندارم
چه محصول چون در حصولِ مرادی
به وصل از میانی کناری ندارم
نهادم دلِ خویش بر نامرادی
چو بر وصل و هجر اقتداری ندارم
به پیران سر آشفتگی نیست لایق
ولی چون کنم اختیاری ندارم
همین باز می گو نزاری به زاری
ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیفایده بودن زندگیاش در absence یاری و عشق صحبت میکند. او احساس گمگشتگی و ناامیدی میکند، زیرا جز فکر کردن و غم خوردن، کار دیگری ندارد. دلش درگیر عشق است، اما از آن رهایی ندارد و نمیتواند به کسی پناه ببرد. او به نداشتن مال و منال میبالد به امید و انتظار. در نهایت، میگوید که زندگیاش خالی از ارتباطات و ثمرههای مطلوب است و به شدت از تنهایی و ناامیدی رنج میبرد.
هوش مصنوعی: زندگیام چه سودی دارد وقتی که یاری در کنارم نیست؛ از درد و اندوه مردهام و هیچ امیدی به رهایی از این غم ندارم.
هوش مصنوعی: به جز اندیشه و تاملی عمیق در مغز، هیچ کار دیگری در دنیا برایم اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان نیست که از من بیکارتر باشد، چرا که من با هیچکس کار و فعالیتی ندارم.
هوش مصنوعی: دل من به غم عشق گرفتار است و افسوس که راهی برای رهایی از این درد ندارم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به پایِ دلتنگی و سختیهایم پناه ببرم و در عشق و ارادت تو، کسی را ندارم که به او تکیه کنم.
هوش مصنوعی: از طلا و ثروت و بزرگی هیچ چیز نمیخواهم جز امید و انتظاری که در دل دارم.
هوش مصنوعی: من هیچ محصولی ندارم، چون در مسیر رسیدن به آرزویم، به هیچ چیز وابسته نیستم و به هیچ چیز نمیتوانم تکیه کنم.
هوش مصنوعی: دل خود را به نامرادی سپردم، زیرا در عشق و جدایی هیچ کنترلی بر خود ندارم.
هوش مصنوعی: پیران را هیچ پریشانی برایشان شایسته نیست، اما من چه کنم که اختیار از دستم خارج شده است.
هوش مصنوعی: به من بگو که چرا باید به زندگی ادامه دهم، وقتی هیچ دوستی ندارم و عمرم به هدر میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من آنم که جز عشق کاری ندارم
در آن کار هم اختیاری ندارم
ندارم به جز عاشقی اعتباری
به این اعتبار اعتباری ندارم
ربوده است خوابم مهی کز خیالش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.