گنجور

شمارهٔ ۴۹۲

 
حکیم نزاری قهستانی
حکیم نزاری » غزلیات
 

تماشایِ او کردن آسان نباشد

مرا دیدۀ دیدنِ آن نباشد

چو خورشید طالع شود مرغِ شب را

نظر قابلِ عکسِ لمعان نباشد

من آن جا خود از حیرت افتاده باشم

چو شخصی که در جسمِ او جان نباشد

ز چشمِ گهرپاشِ من هر سرشکی

کم از دانۀ دُرِ عمّان نباشد

چرا با پری کرده ای آشنایی

شکیب از پری کردن آسان نباشد

پشیمانم از کرده و مردِ عاقل

ز بد کردنی چون پشیمان نباشد

به دعوی غلوّ می توان کرد امّا

ز دعوی چه حاصل چو برهان نباشد

چنان گنج کی در چنین کُنج افتد

گدا پیشه را جایِ سلطان نباشد

دلا از تو تا با تو باشد پشیزی

رهت در مقاماتِ مردان نباشد

مباش ایمن از نفس معذور باشی

که آخر ز دشمن هراسان نباشد

ز صورت برون شو که مجموعِ معنی

دگر باره هرگز پریشان نباشد

معاذ الله ار علّتِ جهل داری

که این درد را هیچ درمان نباشد

نزاری فدایِ رهِ دوست کردن

کم از نیم جانی فراوان نباشد

ندانی [که] با دوستان دوستان را

به یک جان سخن بل به صد جان نباشد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.