قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد
برخیز ساقیا بستان از مدام داد
گر بر حلال زاده حرام است خون رز
پس آب و نان حرام بود بر حرام زاد
بگذار تا نماز کند اقضی القضات
برنه پیاله ای به کفش تا سلام داد
بسیار در محامد رز شعر گفته اند
من نیز هم ولیک ندارم تمام یاد
دهقان که در عمارت رز سعی می کند
عمرش مدام باشد و بختش مدام باد
از خنب خانه می دمد این خوش نفس نسیم
یا از بهشت می وزد این خوش خرام باد
شادم به قرض دادن و دادن به وجه می
چون من کسی که دید که باشد به وام شاد
کلّی طمع ببر ز عوانان نزاریا
رو کرد کان دهر نه این ها کدام زاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف لحظاتی از صبح و آغاز روز میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که بادهای بدهد زیرا زندگی با حرام و حلال در آمیخته شده است. او همچنین به انتقادات اجتماعی اشاره کرده و میگوید که دیوانگی در دنیای امروز حاکم است. در ادامه، توجه به خوشیها و نعمتهای زندگی جلب میشود، بهویژه لذتهایی که به سادگی و بخشش مربوط میشوند. در نهایت، شاعر به ناپایداری دنیا و نازکدلی انسانها اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که در میان این همه ناپایداری، باید از خوشیها بهرهبرد.
هوش مصنوعی: نماز به پایان رسیده است، از خواب بیدار شو ای ساقی، برمیخیزم و از شراب پیوسته بگرفته مینوشم.
هوش مصنوعی: اگر خون گل برای کسی که حلال زاده است حرام باشد، پس برای کسی که از نسل حرام به دنیا آمده، حتی آب و نان هم حرام خواهد بود.
هوش مصنوعی: بگذار تا قاضی بزرگ نماز بخواند، چون این کار را انجام داد، پیالهای به دستش بده تا سلام بگوید.
هوش مصنوعی: بسیاری دربارهی زیباییها و فضایل شعر صحبت کردهاند و من هم در این زمینه نظر دارم، اما به اندازهای که باید، شناخت کاملی از آن ندارم.
هوش مصنوعی: کشاورزی که در کشت و کار گل سرخ تلاش میکند، آرزو دارد که عمرش همیشه طولانی و بختش همیشه خوب باشد.
هوش مصنوعی: نسیمی دلپذیر و خوشبو به سوی ما میآید، گویی این نسیم از یک باغ بهشتی میوزد و فضایی دلانگیز را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: من از قرض دادن و بخشیدن خوشحالم، چرا که کسی را میشناسم که در پی قرض گرفتن، خوشحال است.
هوش مصنوعی: تمام امید و آرزو را از افرادی که ناتوان و بیچاره هستند نداشته باش، زیرا زمانه به این افراد واصل نشده و بر آنها اعتماد نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نرگس نگر، چگونه همی عاشقی کند
بر چشمکان آن صنم خَلُّخینژاد
گویی مگر کسی بشد، از آب زعفران
انگشت زرد کرد و به کافور بر نهاد
از باغ باد بوی گل آورد بامداد
وز گل مرا سوی مل سوری پیام داد
گفتا من آمدم تو بیا تا بروی من
آزادگان ز خواجه بنیکی کنند یاد
خواجه بزرگ ابوعلی آن بی بهانه جود
[...]
یک نیمه عمر خویش ببیهودگی بباد
دادیم و ساعتی نشدیم از زمانه شاد
از گشت آسمانی و تقدیر ایزدی
برکس چنین نباشد و برکس چنین مباد
یا روزگار کینه کش از مرد دانشست
[...]
تا آفریدگار مرا رای و هوش داد
بی کس ترم نیاید از خویشتن بیاد
آن روزگار شیرین چون باد بر گذشت
این روزگار تلخ همان بگذرد چو باد
گر باز روزگار مساعد شود مرا
[...]
غلبه فروش خواجه که ما را گرفت باد
بنگر که داروش ز چه فرمود اوستاد
گفتا که پنجپایک و غوک و مکل بکوب
در خایه هل تو چنگ خشنسار بامداد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.