بیدوست این منم که چنین میبرم به سر
ای خاک بر سرِ من و خاکستر از زبر
این است وبیش ازین و بتر زین سزایِ من
از کویِ دوستان نکنم بعد از این سفر
عقل از کجا و من ز کجا کز دلِ فضول
بیزارم از قبولِ نصیحت کند دگر
از غبن و غصّه خوردن و ناچاره دم زدن
دیوانه میشود دل و خون میشود جگر
چشمم به راه و گوش بر آوازِ پیکِ دوست
جانم فدایِ آن که ز جانان دهد خبر
ای باد قاصدی شو و پیغامِ او بیار
وی بخت چارهای کن و تیمارِ من ببر
باشد که باد لطف کند تا به سعیِ باد
بویی بما رسد زِ عرق چینِ او مگر
از من هزار خدمت و اخلاص میبرد
بادی که بر دیارِ نزاری کند گذر
خرّم وجودِ آن که ز تأثیرِ بختِ نیک
بر آستانِ دوست چو خاک است بیسپر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و روز شاعر است که از بیدوستی و دوری از محبوب به شدت غمگین است. او خود را در شرایطی سخت و غمگین توصیف میکند و از دلخوشی در کنار دوستان گریزان است. شاعر به نصیحت دیگران بیاعتنا است و دلش پر از غم و ناامیدی شده است. او چشم به راه خبر و پیغام دوستش است و آرزو دارد که بادی پیغام محبوبش را بیاورد. در نهایت، او از تأثیر بخت نیک بر زندگیاش میگوید و نسبت به دوستش ابراز ارادت و خدمت میکند.
هوش مصنوعی: بدون دوست، من اینگونه هستم که به سرنوشت خود ادامه میدهم. ای خاک بر سرم و خاکستر بر روی آن!
هوش مصنوعی: من هیچگاه پس از این سفر، حتی اگر به زندگیم لطمه بزند، به کوی دوستانم برنمیگردم؛ چرا که این وضع و شرایط من بیش از این سزاوارم نیست.
هوش مصنوعی: من نمیدانم عقل از کجا میآید، و من نیز از کجا هستم. در دل من از نصیحتهای بیمورد بیزارم و نمیخواهم آنها را بپذیرم.
هوش مصنوعی: دل از غم و اندوه و بیچارهگی به شدت آشفته میشود و دچار درد و رنج میگردد.
هوش مصنوعی: چشمم به انتظار و گوشم به صدای پیامآور دوست است. جانم فدای کسی که از معشوق خبر میآورد.
هوش مصنوعی: ای باد، مثل یک قاصد عمل کن و پیغام او را به من برسان. ای بخت، به من کمک کن و درد و غم من را از بین ببر.
هوش مصنوعی: امیدواریم که باد با لطف خود، ما را به عطر دلانگیز عرق چین او برساند.
هوش مصنوعی: بادی که از دیار نزار میگذرد، از من هزار خدمت و خلوص را میبرد.
هوش مصنوعی: شاد و خوشبخت کسی است که تحت تأثیر سرنوشت خوش به درگاه دوست، مانند خاکی بدون هیچ محافظی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سروست و بت نگار من آن ماه جانور
ار سرو سنگ دل بود و بت حریر بر
باری ندانمت که چه خو داری ای پسر
تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر
همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق
همچون مه گرفته درون آییم ز در
رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی
[...]
اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ
سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر
کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک
وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر
آن سوسن سپید شکفته به باغ در
یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر
پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر
کز نیل ابره استش و از عاج آستر
تا بیشتر زند بدلم عشق نیشتر
باشد مرا بمهر بتان میل بیشتر
اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد
هرگز نیامده ببر من چنو پسر
تا عشق آن پسر بسرم بر نهاد رخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.