گنجور

 
حکیم نزاری

مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان

به مزدِ جانِ خود بر من ببخشید ای مسلمانان

رفیقان دردمندان را چه غیرت بیش ازین باشد

که خود را می‌کشیم این‌جا و آن‌جا بی‌خبر جانان

که را بودی جوان‌مردی که پیغامی بیاوردی

چه می‌گویم سبک روحی محال است از گران‌جانان

در آن سنگین‌دلان باری دریغا گر وفا بودی

حسابی بر نمی‌شاید گرفت از سست‌پیمانان

ملامت می‌کنند آن‌را که با صورت نظر دارد

ولیک از عالمِ معنی ندارند آگهی آنان

نزاری هم نخواهد کرد تا جانش بود در تن

خلافِ رأی اهلِ دل به معبودِ خردمندان

مگر کوری، گدایی، کودنی، گولی بود ورنه

تحاشی کنند از می بزرگان و خداوندان

بزرگی چیست این‌جا خورده‌یی دارم به گستاخی

بزرگی آن که خوش دارند یک دم خاطرِ رندان

هوا پُر نَم، زمین خرّم، قدح گردان نزاری‌ها

مهِ شعبان و برغندان مهِ شعبان و برغندان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

سپهسالار لشکرشان یکی لشکر کاری

شکسته شد از و لشکر ولیکن لشکر ایشان

فرخی سیستانی

چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان

که روز افزون بدو گشته ست ملک و ملت و ایمان

بدین دولت زیادت شد به اسلام اندرون قوت

بدین دولت پدید آمد به تعطیل اندرون نقصان

بدین دولت جهان خالی شد از کفران و ازبدعت

[...]

عسجدی

خجسته دولت عالی همین کرد ای ملک پیمان

که فتحی نو دهد هر روز از یک گوشه کیهان

فرود آرد سپاهت را به گرد کشور عاصی

برآرد گرد از آن کشور بسوی گنبد گردان

برانگیزد ز شادروان سپاه پادشاهی را

[...]

ناصرخسرو

چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان

به دست سالیان شسته زمان از موی تو قطران

ز قول رفته و مانده چه بر خواندی و چه شنودی؟

چه گفتند این و آن هر دو؟ چه چیز است این، چه چیز است آن؟

گر این نزدیک را گوئی و آن مر دور را گوئی

[...]

منوچهری

چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش

چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه