گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است
ورهمه مالک بود در راه او جان من است
آب حیوانی کزو شد زنده ی جاوید خضر
گر زمن پرسند خاک کوی جانان من است
من چه غم دارم اگر بر چشم اهل روزگار
ترک نام و ننگ دشوار است آسان من است
از بهشت و دوزخ ار خواهی نشانی ای پری
روزهای وصلت و شب های هجران من است
مذهب من نیست بودن قابل زهد و ورع
پند دانشمند ننیوشم که نادان من است
کفر مطلق نیست می گویند جز در زلف دوست
حلقه ای زآن زلف میخواهم که ایمان من است
نیست در فرمان من دانی که دل در اصل نیست
چون کنم دعوی که دل در تحت فرمان من است
درد دارم درد آه از درددل ای دوست دوست
چون کنم هم دردی درد تو درمان من است
مطربی دیگر ندارم در تماشا گاه وصل
زاری مسکین نزاری صوت و الحان من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد و بیان میکند که عشق او به معشوق برایش از هر چیز دیگری ارزشمندتر است. او بیان میکند که حتی اگر دشمنی او را تهدید کند یا دیگران او را نادیده بگیرند، محبت و عشق او به معشوق همچنان در اولویت است. شاعر همچنین به دلیلی به زهد و ورع اعتنایی ندارد و تنها عشق و وصال را حقیقتی میداند که ارزش زندگیاش را مشخص میکند. در نهایت، شاعر از درد و رنجی که با عشقش به معشوق تجربه میکند، صحبت میکند و نشان میدهد که در اوج درد نیز عشق او منبع زندگی و آرامش است.
هوش مصنوعی: اگر رقیبش دشمن جان من باشد، با این حال بهشت من است. و اگر همه مالکان دنیا هم در این مسیر وجود داشته باشند، هنوز جان من برای اوست.
هوش مصنوعی: آب حیات که به واسطه آن زندگی جاودانه کسب میشود، خاصیتی دارد. اگر از من بپرسند که من کجا هستم، میگویم که خاک زادگاه و محل محبوب من است.
هوش مصنوعی: من چه نگرانی دارم اگر مردم زمانه درباره من خوب یا بد قضاوت کنند، برای من این موضوع مهم نیست و راحت میگذرد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی نشانهای از بهشت و دوزخ بدست آوری، میتوانی روزهای عاشقانه و شبهای جدایی من را مشاهده کنی.
هوش مصنوعی: من به دنبال زهد و پرهیزکاری نیستم؛ زیرا نصیحت آگاهان را نمیپذیریم و نادانی را برای خودم میدانم.
هوش مصنوعی: ایمان واقعی من تنها در زلف دوست نهفته است و به جز آن، هیچ چیزی را کفر نمیدانم. من فقط یک حلقه از این زلف را میخواهم که نشاندهنده ایمان من باشد.
هوش مصنوعی: دل در واقع تحت کنترل من نیست. چطور میتوانم ادعا کنم که احساساتم در اختیار من است، در حالی که آنها از اساس آزاد و مستقل هستند؟
هوش مصنوعی: من از درد و ناراحتی رنج میبرم و به تو میگویم، ای دوست، چگونه میتوانم با تو همدردی کنم؟ درد تو همان درمان من است.
هوش مصنوعی: دیگر موسیقیدان و هنرمندی برایم وجود ندارد که در مکان وصال حاضر باشد. صدای من، با نغمههایش، تنها نوای درد و غم من است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن که آتش افکند درخلق جانان من است
وانکه می سوزد از آن رویش همین جان من است
تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه است
کآسمان فیروزه ای ازطاق ایوان من است
عشق ورزیدم نهان ای وای بر من کین زمان
[...]
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
بس خرابی ها کز او، در جان ویران من است
خون من در گردنم، کامروز دیدم روی او
چنگ من فردای محشر هم به دامان من است
هر که در جا حور دارد، خانه پندارد بهشت
[...]
دیوانهام وین عقل کل طفل دبستان من است
روحالقدس بر لوح دل کمتر ثنا خوان من است
تا مشتری شد دلبرم فارغ ز حوض کوثرم
مه را گریبان میدرم، مه در گریبان من است
من چون خلیفه زادهام، اندر ولایت حاکمم
[...]
این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
گشته پیدا از جراحت های پنهان من است
قاصدی کاید ز جانان بهر قتل دیگری
قاصد جانان مگو کو قاصد جان من است
پرده از راز دلم چون غنچه برخواهد گرفت
[...]
یار اگر زان رقیبان و گرزان من است
گنج مهر او که مقصودست در جان من است
آب حیوان کز لطافت مرده را جان میدهد
گر خرامد بر زمین سرو خرامان من است
در جهان یک روز اگر طوفان نوح افتاده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.