گنجور

 
حکیم نزاری

گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است

ورهمه مالک بود در راه او جان من است

آب حیوانی کزو شد زنده ی جاوید خضر

گر زمن پرسند خاک کوی جانان من است

من چه غم دارم اگر بر چشم اهل روزگار

ترک نام و ننگ دشوار است آسان من است

از بهشت و دوزخ ار خواهی نشانی ای پری

روزهای وصلت و شب های هجران من است

مذهب من نیست بودن قابل زهد و ورع

پند دانشمند ننیوشم که نادان من است

کفر مطلق نیست می گویند جز در زلف دوست

حلقه ای زآن زلف میخواهم که ایمان من است

نیست در فرمان من دانی که دل در اصل نیست

چون کنم دعوی که دل در تحت فرمان من است

درد دارم درد آه از درددل ای دوست دوست

چون کنم هم دردی درد تو درمان من است

مطربی دیگر ندارم در تماشا گاه وصل

زاری مسکین نزاری صوت و الحان من است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبدالقادر گیلانی

آن که آتش افکند درخلق جانان من است

وانکه می سوزد از آن رویش همین جان من است

تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه است

کآسمان فیروزه ای ازطاق ایوان من است

عشق ورزیدم نهان ای وای بر من کین زمان

[...]

امیرخسرو دهلوی

آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است

بس خرابی ها کز او، در جان ویران من است

خون من در گردنم، کامروز دیدم روی او

چنگ من فردای محشر هم به دامان من است

هر که در جا حور دارد، خانه پندارد بهشت

[...]

ناصر بخارایی

دیوانه‌ام وین عقل کل طفل دبستان من است

روح‌القدس بر لوح دل کمتر ثنا خوان من است

تا مشتری شد دلبرم فارغ ز حوض کوثرم

مه را گریبان می‌درم، مه در گریبان من است

من چون خلیفه زاده‌ام، اندر ولایت حاکمم

[...]

جامی

این همه خونابه کاندر چشم گریان من است

گشته پیدا از جراحت های پنهان من است

قاصدی کاید ز جانان بهر قتل دیگری

قاصد جانان مگو کو قاصد جان من است

پرده از راز دلم چون غنچه برخواهد گرفت

[...]

اهلی شیرازی

یار اگر زان رقیبان و گرزان من است

گنج مهر او که مقصودست در جان من است

آب حیوان کز لطافت مرده را جان میدهد

گر خرامد بر زمین سرو خرامان من است

در جهان یک روز اگر طوفان نوح افتاده است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه