گنجور

 
واعظ قزوینی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «ای بار داده کعبه کویت به راه‌ها» مصرع اول یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ا» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: ای نام دلگشای تو عنوان کارها

شمارهٔ ۲: بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشا

شمارهٔ ۳: تا زنده است دل، نیست لذت پذیر دنیا

شمارهٔ ۴: تن شود خاک و، همان سودای ما ماند به جا

شمارهٔ ۵: چون کند سویم نظر، چشم از کجا خواب از کجا

شمارهٔ ۶: ره عشق است،کام از ترک می گردد رو اینجا

شمارهٔ ۷: مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را

شمارهٔ ۸: الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را

شمارهٔ ۹: ز ناله باز ندارد کسی دل ما را

شمارهٔ ۱۰: ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را

شمارهٔ ۱۱: قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را

شمارهٔ ۱۲: بس است شمع قناعت چون مسکن ما را

شمارهٔ ۱۳: پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را

شمارهٔ ۱۴: ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟

شمارهٔ ۱۵: ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا

شمارهٔ ۱۶: نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را

شمارهٔ ۱۷: چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را

شمارهٔ ۱۸: این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا

شمارهٔ ۱۹: بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا

شمارهٔ ۲۰: ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا

شمارهٔ ۲۱: گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را

شمارهٔ ۲۲: شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را

شمارهٔ ۲۳: پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را

شمارهٔ ۲۴: نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را

شمارهٔ ۲۵: عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را

شمارهٔ ۲۶: صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را

شمارهٔ ۲۷: به نرمی می‌توان تسخیر کردن خصم سرکش را

شمارهٔ ۲۸: زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را

شمارهٔ ۲۹: خواهد گشود عقده دلهای ریش را

شمارهٔ ۳۰: دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را

شمارهٔ ۳۱: مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را

شمارهٔ ۳۲: در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را

شمارهٔ ۳۳: گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را

شمارهٔ ۳۴: بزرگان می کنند از کیسه غیر این تجمل را

شمارهٔ ۳۵: نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را

شمارهٔ ۳۶: گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟

شمارهٔ ۳۷: از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا

شمارهٔ ۳۸: ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را

شمارهٔ ۳۹: اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟

شمارهٔ ۴۰: در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا

شمارهٔ ۴۱: زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا

شمارهٔ ۴۲: نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا

شمارهٔ ۴۳: دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا

شمارهٔ ۴۴: چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا

شمارهٔ ۴۵: دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا

شمارهٔ ۴۶: جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا

شمارهٔ ۴۷: گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا

شمارهٔ ۴۸: نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا

شمارهٔ ۴۹: برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا

شمارهٔ ۵۰: نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا

شمارهٔ ۵۱: در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا

شمارهٔ ۵۲: شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا

شمارهٔ ۵۳: بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را

شمارهٔ ۵۴: وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را

شمارهٔ ۵۵: غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را

شمارهٔ ۵۶: گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را

شمارهٔ ۵۷: اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را

شمارهٔ ۵۸: اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را

شمارهٔ ۵۹: بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را

شمارهٔ ۶۰: به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را

شمارهٔ ۶۱: قرب حق جویی؟ رضا جو باش خلق الله را

شمارهٔ ۶۲: کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده را

شمارهٔ ۶۳: در وحشت دو کون بجو آن یگانه را

شمارهٔ ۶۴: دوست می سازد تواضع دشمن دیرینه را

شمارهٔ ۶۵: گر به رنگش لاله یی باشد به دامن کوه را

شمارهٔ ۶۶: به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را

شمارهٔ ۶۷: زخم کاری، می برازد بر دل پردرد ما

شمارهٔ ۶۸: عرق ناکرده پاک، از محفل ما شد نگار ما

شمارهٔ ۶۹: قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما

شمارهٔ ۷۰: سر بزینت کی فرود آرد تن رنجور ما؟

شمارهٔ ۷۱: منزل کناره کرده، ز راه عبور ما

شمارهٔ ۷۲: بسکه گردیدند همراهان ما دلگیر ما

شمارهٔ ۷۳: غیر افغان، برنخیزد نغمه‌ای ز آواز ما

شمارهٔ ۷۴: هرگه آن گلزار خوبی، یاد می آرد ز ما

شمارهٔ ۷۵: شیشه دلها شکستن، نیست کار سنگ ما

شمارهٔ ۷۶: بالید از رخ تو دل پر ملال ما

شمارهٔ ۷۷: خامه بیجا میکند، عرض شکست حال ما

شمارهٔ ۷۸: شده با نیک و بد آیینه دل خوش گل ما

شمارهٔ ۷۹: سامان حرف و صوت ندارد بیان ما

شمارهٔ ۸۰: با عدو، بر خویش پیچیدن بود جولان ما

شمارهٔ ۸۱: سرکرد وصف خوبی رویت، زبان ما

شمارهٔ ۸۲: نبود صفت لعل تو، حد سخن ما

شمارهٔ ۸۳: خاکساری شده سرمایه آسودن ما

شمارهٔ ۸۴: تنگ از بسکه شد زمانه ما

شمارهٔ ۸۵: تو صاف باش و، مزن حرف دردنوشی ما

شمارهٔ ۸۶: در جهان گشته سمر حرف پریشانی ما

شمارهٔ ۸۷: دلا از خواب بگشا چشم و، سر کن آه و یارب‌ها

شمارهٔ ۸۸: ای ز آب روی تو شرمنده استغفارها

شمارهٔ ۸۹: از زبان کلک نقاشان، شنیدم بارها

شمارهٔ ۹۰: برای نان کشی تا چند از دونان تفوق‌ها

شمارهٔ ۹۱: تا چند ای ستمگر تاراج مال و جان‌ها؟

شمارهٔ ۹۲: ز شوق گفتگویش، نیست هوشی در شنیدن‌ها

شمارهٔ ۹۳: ای بار داده کعبه کویت به راه‌ها

شمارهٔ ۹۴: با حوادث برنمی‌آیند مال و جاه‌ها

شمارهٔ ۹۵: تخته آیینه مهر تواند این سینه‌ها

شمارهٔ ۹۶: بس که سودا آورد بازار و شهر و خانه‌ها

شمارهٔ ۹۷: به پیری آنچنان گردیده‌ام از ناتوانی‌ها

شمارهٔ ۹۸: ز طوفان خروشم، رعشه پیدا می‌کند دریا

شمارهٔ ۹۹: اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب

شمارهٔ ۱۰۰: خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب

شمارهٔ ۱۰۱: پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب

شمارهٔ ۱۰۲: چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟

شمارهٔ ۱۰۳: توان پرید بر اوج شرف ببال ادب

شمارهٔ ۱۰۴: غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادب

شمارهٔ ۱۰۵: برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب

شمارهٔ ۱۰۶: در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب

شمارهٔ ۱۰۷: یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات

شمارهٔ ۱۰۸: رفت عهد شباب و، دندان ریخت

شمارهٔ ۱۰۹: به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت

شمارهٔ ۱۱۰: نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست

شمارهٔ ۱۱۱: در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست

شمارهٔ ۱۱۲: با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است

شمارهٔ ۱۱۳: ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است

شمارهٔ ۱۱۴: اگر نه دیده بینایی تو معیوب است

شمارهٔ ۱۱۵: دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است

شمارهٔ ۱۱۶: عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است

شمارهٔ ۱۱۷: جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟

شمارهٔ ۱۱۸: درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست

شمارهٔ ۱۱۹: دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است

شمارهٔ ۱۲۰: کجا عاقل بهستی دل نهاده است

شمارهٔ ۱۲۱: سر سبزی دل، به زهر درد است

شمارهٔ ۱۲۲: زان لبم، چاره یک شکر خند است

شمارهٔ ۱۲۳: هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است

شمارهٔ ۱۲۴: کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است

شمارهٔ ۱۲۵: رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است

شمارهٔ ۱۲۶: بر عدو پشت نکردن سپر است

شمارهٔ ۱۲۷: دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است

شمارهٔ ۱۲۸: از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است

شمارهٔ ۱۲۹: مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است

شمارهٔ ۱۳۰: نه همین صبح از غمم پیر است

شمارهٔ ۱۳۱: نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است

شمارهٔ ۱۳۲: سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است

شمارهٔ ۱۳۳: دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است

شمارهٔ ۱۳۴: باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است

شمارهٔ ۱۳۵: رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است

شمارهٔ ۱۳۶: برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است

شمارهٔ ۱۳۷: تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است

شمارهٔ ۱۳۸: در دلت آن نه رشته امل است

شمارهٔ ۱۳۹: گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست

شمارهٔ ۱۴۰: روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است

شمارهٔ ۱۴۱: صفای چهره گلگون او سراب دل است

شمارهٔ ۱۴۲: تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست

شمارهٔ ۱۴۳: فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست

شمارهٔ ۱۴۴: با گدا خلق کن، دست سخایی درم است

شمارهٔ ۱۴۵: هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است

شمارهٔ ۱۴۶: بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است

شمارهٔ ۱۴۷: خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟

شمارهٔ ۱۴۸: زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است

شمارهٔ ۱۴۹: ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است

شمارهٔ ۱۵۰: این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است

شمارهٔ ۱۵۱: غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است

شمارهٔ ۱۵۲: قالیت، گرنه کار کرمان است

شمارهٔ ۱۵۳: بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است

شمارهٔ ۱۵۴: بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است

شمارهٔ ۱۵۵: آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است

شمارهٔ ۱۵۶: در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است

شمارهٔ ۱۵۷: سرگشتگی نصیب دل خسته من است

شمارهٔ ۱۵۸: فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است

شمارهٔ ۱۵۹: از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است

شمارهٔ ۱۶۰: بعد مردن، نشان ما سخن است

شمارهٔ ۱۶۱: مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است

شمارهٔ ۱۶۲: پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است

شمارهٔ ۱۶۳: می‌دود هرسو سخن، صاحب‌سخن گر ساکن است

شمارهٔ ۱۶۴: عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است

شمارهٔ ۱۶۵: کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است

شمارهٔ ۱۶۶: دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است

شمارهٔ ۱۶۷: در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است

شمارهٔ ۱۶۸: طرف از شکستگان جهان کس نبسته است

شمارهٔ ۱۶۹: چون دو ابروی سیاهت که به هم پیوسته است

شمارهٔ ۱۷۰: خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است

شمارهٔ ۱۷۱: لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است

شمارهٔ ۱۷۲: جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است

شمارهٔ ۱۷۳: مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است

شمارهٔ ۱۷۴: مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است

شمارهٔ ۱۷۵: بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است

شمارهٔ ۱۷۶: خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است

شمارهٔ ۱۷۷: پیری رسید و، از همه وقت کناره است

شمارهٔ ۱۷۸: بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست

شمارهٔ ۱۷۹: دو رنگی، شیوه اهل زمانه است

شمارهٔ ۱۸۰: تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است

شمارهٔ ۱۸۱: چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است

شمارهٔ ۱۸۲: دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است

شمارهٔ ۱۸۳: زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست

شمارهٔ ۱۸۴: ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست

شمارهٔ ۱۸۵: درها همه بسته است، گشاده است در دوست

شمارهٔ ۱۸۶: خاطرت چون رم کند از هر دو عالم،رام اوست

شمارهٔ ۱۸۷: واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست

شمارهٔ ۱۸۸: گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!

شمارهٔ ۱۸۹: چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟

شمارهٔ ۱۹۰: درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟

شمارهٔ ۱۹۱: در پای دلت هر غم بی فایده بندیست

شمارهٔ ۱۹۲: سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست

شمارهٔ ۱۹۳: رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست

شمارهٔ ۱۹۴: آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟

شمارهٔ ۱۹۵: آید چو مرگ هستی پیرو جوان یکیست

شمارهٔ ۱۹۶: خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست

شمارهٔ ۱۹۷: در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست

شمارهٔ ۱۹۸: فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست

شمارهٔ ۱۹۹: کریم اوست که منت در آب و نانش نیست

شمارهٔ ۲۰۰: درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیست

شمارهٔ ۲۰۱: عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست

شمارهٔ ۲۰۲: دمی بشمع کرامت، چو تندی خو نیست

شمارهٔ ۲۰۳: خاطر بلهوس او چه وفا خواهد داشت

شمارهٔ ۲۰۴: خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت

شمارهٔ ۲۰۵: در طریق بندگی از خویش میباید گذشت

شمارهٔ ۲۰۶: شب ز دردم، جمله دریا حق گذشت

شمارهٔ ۲۰۷: خامه از برگشته بختی تا به آن دلبر نوشت

شمارهٔ ۲۰۸: سوی یار از همه پرداخته میباید رفت

شمارهٔ ۲۰۹: گریه خونین ترا از ناله های ما گرفت

شمارهٔ ۲۱۰: مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟

شمارهٔ ۲۱۱: در چشم شناسای ره و رسم امانت

شمارهٔ ۲۱۲: به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث

شمارهٔ ۲۱۳: واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث

شمارهٔ ۲۱۴: زندگی شد همه نابود، پی بود عبث

شمارهٔ ۲۱۵: بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟

شمارهٔ ۲۱۶: عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج

شمارهٔ ۲۱۷: رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج

شمارهٔ ۲۱۸: ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است

شمارهٔ ۲۱۹: گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج

شمارهٔ ۲۲۰: دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ

شمارهٔ ۲۲۱: چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ

شمارهٔ ۲۲۲: فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ

شمارهٔ ۲۲۳: دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح

شمارهٔ ۲۲۴: بشکفان چون غنچه، چشم از خواب در بستان صبح

شمارهٔ ۲۲۵: نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ

شمارهٔ ۲۲۶: پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخ

شمارهٔ ۲۲۷: نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ

شمارهٔ ۲۲۸: سخن تا پخته نبود کی پسند خاص و عام افتد؟

شمارهٔ ۲۲۹: ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد

شمارهٔ ۲۳۰: به دل اندیشه جانانم از شوکت نمی‌گنجد

شمارهٔ ۲۳۱: عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچد

شمارهٔ ۲۳۲: فضای دل خلاص از خار خار غم کجا گردد؟

شمارهٔ ۲۳۳: بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان به کف گردد

شمارهٔ ۲۳۴: ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد

شمارهٔ ۲۳۵: آزاده بهمراهی کس بند نگردد

شمارهٔ ۲۳۶: ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گردد

شمارهٔ ۲۳۷: چگونه سوی تن از شرم باز میگردد

شمارهٔ ۲۳۸: زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد

شمارهٔ ۲۳۹: کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد

شمارهٔ ۲۴۰: چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد

شمارهٔ ۲۴۱: دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد

شمارهٔ ۲۴۲: میان خلق، با خلق آشنا کامل نمی‌گردد

شمارهٔ ۲۴۳: کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد

شمارهٔ ۲۴۴: هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد

شمارهٔ ۲۴۵: چون بهله بصید دلم آن مست برآرد

شمارهٔ ۲۴۶: بسرمه نرگس او الفت دگر دارد

شمارهٔ ۲۴۷: گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد

شمارهٔ ۲۴۸: تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد

شمارهٔ ۲۴۹: فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد

شمارهٔ ۲۵۰: آغاز محبت دگر انجام ندارد

شمارهٔ ۲۵۱: بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد

شمارهٔ ۲۵۲: جهان خاک کَرَم‌خیزی ندارد

شمارهٔ ۲۵۳: بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد

شمارهٔ ۲۵۴: ز ما به خشم جهان دو رنگ می‌گذرد

شمارهٔ ۲۵۵: نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد

شمارهٔ ۲۵۶: آتش حسنش، کمان عشق را طیار کرد

شمارهٔ ۲۵۷: چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد

شمارهٔ ۲۵۸: زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد

شمارهٔ ۲۵۹: ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد

شمارهٔ ۲۶۰: صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد

شمارهٔ ۲۶۱: گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد

شمارهٔ ۲۶۲: حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد

شمارهٔ ۲۶۳: پیری در خواهش بدل ریش برآورد

شمارهٔ ۲۶۴: نخل امیدت به بار آه سحر می‌آورد

شمارهٔ ۲۶۵: بی‌نیازی ساقی از مینا برون می‌آورد

شمارهٔ ۲۶۶: در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد

شمارهٔ ۲۶۷: میان عشق و ننگ و نام، الفت درنمی‌گیرد

شمارهٔ ۲۶۸: به درویشان فسون جاه و دولت درنمی‌گیرد

شمارهٔ ۲۶۹: میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد

شمارهٔ ۲۷۰: چو حرف دانه خالش، قلم مذکور می‌سازد

شمارهٔ ۲۷۱: مرا ذکر تو با این کهنگی‌ها تازه می‌سازد

شمارهٔ ۲۷۲: نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد

شمارهٔ ۲۷۳: با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد

شمارهٔ ۲۷۴: دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد

شمارهٔ ۲۷۵: دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد

شمارهٔ ۲۷۶: مرد از راه شکست خود به عزت می‌رسد

شمارهٔ ۲۷۷: از جگر خوناب اشکم خوش به سامان می‌رسد

شمارهٔ ۲۷۸: به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد

شمارهٔ ۲۷۹: ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد

شمارهٔ ۲۸۰: ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد

شمارهٔ ۲۸۱: بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد

شمارهٔ ۲۸۲: نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد

شمارهٔ ۲۸۳: پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد

شمارهٔ ۲۸۴: الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد

شمارهٔ ۲۸۵: همین توقعم از تنگ آن دهن باشد

شمارهٔ ۲۸۶: ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد

شمارهٔ ۲۸۷: بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد

شمارهٔ ۲۸۸: ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد

شمارهٔ ۲۸۹: آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد

شمارهٔ ۲۹۰: شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد

شمارهٔ ۲۹۱: با دست او چو رنگ حنا دستیار شد

شمارهٔ ۲۹۲: گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد

شمارهٔ ۲۹۳: صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد

شمارهٔ ۲۹۴: همچنان کز آب سرو بوستان قد می‌کشد

شمارهٔ ۲۹۵: زحمت ایام، راحت‌جو فزون‌تر می‌کشد

شمارهٔ ۲۹۶: پیری آمد بر تنم هر موی خنجر می‌کشد

شمارهٔ ۲۹۷: سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد

شمارهٔ ۲۹۸: به خود دم تا فرو بردم، سخن شد

شمارهٔ ۲۹۹: آنکه خود را سبب هستی ما میداند

شمارهٔ ۳۰۰: مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمی‌داند

شمارهٔ ۳۰۱: بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند

شمارهٔ ۳۰۲: یار در نکته سرایی نه ز کس میماند

شمارهٔ ۳۰۳: آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند

شمارهٔ ۳۰۴: هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند

شمارهٔ ۳۰۵: تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند

شمارهٔ ۳۰۶: با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند

شمارهٔ ۳۰۷: می پرستان چهره ها از تاب می افروختند

شمارهٔ ۳۰۸: اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند

شمارهٔ ۳۰۹: حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند

شمارهٔ ۳۱۰: عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند

شمارهٔ ۳۱۱: این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند

شمارهٔ ۳۱۲: فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند

شمارهٔ ۳۱۳: یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند

شمارهٔ ۳۱۴: ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند

شمارهٔ ۳۱۵: حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند

شمارهٔ ۳۱۶: چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند

شمارهٔ ۳۱۷: از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟

شمارهٔ ۳۱۸: تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند

شمارهٔ ۳۱۹: نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند

شمارهٔ ۳۲۰: غنچه سالی خون خورد، تا چهره‌ای گلگون کند

شمارهٔ ۳۲۱: آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!

شمارهٔ ۳۲۲: هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند

شمارهٔ ۳۲۳: گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند

شمارهٔ ۳۲۴: فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند

شمارهٔ ۳۲۵: زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند

شمارهٔ ۳۲۶: امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟

شمارهٔ ۳۲۷: کی دگر دیوانه ما با قبا سر می‌کند؟

شمارهٔ ۳۲۸: می‌شود جان تازه، چون دوری ازین تن می‌کند

شمارهٔ ۳۲۹: پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکند

شمارهٔ ۳۳۰: در زبان خبطی سخن را از بها می افگند

شمارهٔ ۳۳۱: خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند

شمارهٔ ۳۳۲: نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنند

شمارهٔ ۳۳۳: دردمندان، بسکه رم از خودنمایی میکنند

شمارهٔ ۳۳۴: گردید حرص افزون، آن را که مال افزود

شمارهٔ ۳۳۵: سخن سیم و زر و خانه و اسباب بود

شمارهٔ ۳۳۶: مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود

شمارهٔ ۳۳۷: بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود

شمارهٔ ۳۳۸: آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رود

شمارهٔ ۳۳۹: همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود

شمارهٔ ۳۴۰: کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!

شمارهٔ ۳۴۱: تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟

شمارهٔ ۳۴۲: قد چون خمید، جمله حواست زبون شود

شمارهٔ ۳۴۳: چو شرح حال شهیدان او رساله شود

شمارهٔ ۳۴۴: بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود

شمارهٔ ۳۴۵: رویش چو آتشین ز می ناب می‌شود

شمارهٔ ۳۴۶: چون بلند افتاد همت، تخت عزت می‌شود

شمارهٔ ۳۴۷: از ضعیفی، ناله‌ام حاجت‌رواتر می‌شود

شمارهٔ ۳۴۸: گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود

شمارهٔ ۳۴۹: ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود

شمارهٔ ۳۵۰: سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود

شمارهٔ ۳۵۱: با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شود

شمارهٔ ۳۵۲: ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود

شمارهٔ ۳۵۳: کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود

شمارهٔ ۳۵۴: تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود

شمارهٔ ۳۵۵: از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد

شمارهٔ ۳۵۶: عشق او جان خسته میخواهد

شمارهٔ ۳۵۷: عجب دانم، از زخم بسمل برآید!

شمارهٔ ۳۵۸: ز عکست آینه، چون آب در خروش آید

شمارهٔ ۳۵۹: ز خوی تند، همان تندخو بجان آید

شمارهٔ ۳۶۰: خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید

شمارهٔ ۳۶۱: ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر می‌آید

شمارهٔ ۳۶۲: خیر باشد، نگهش سخت بتک می‌آید

شمارهٔ ۳۶۳: دوستان، مژده که ماه رمضان می‌آید

شمارهٔ ۳۶۴: فریب عام، از هر رند بازاری نمی‌آید

شمارهٔ ۳۶۵: غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید

شمارهٔ ۳۶۶: تن نزار من، از چاکهای جامه نماید

شمارهٔ ۳۶۷: هرگز بجهان کار کجان راست نیاید

شمارهٔ ۳۶۸: عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید

شمارهٔ ۳۶۹: تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید

شمارهٔ ۳۷۰: درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!

شمارهٔ ۳۷۱: جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید

شمارهٔ ۳۷۲: از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ

شمارهٔ ۳۷۳: گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ

شمارهٔ ۳۷۴: دل که باشد نشیمن غم یار

شمارهٔ ۳۷۵: با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگار

شمارهٔ ۳۷۶: گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار

شمارهٔ ۳۷۷: گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!

شمارهٔ ۳۷۸: گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار

شمارهٔ ۳۷۹: روشن همیشه شمع دل از سوز آه دار

شمارهٔ ۳۸۰: در چشم عقل هرکه بود سر حساب تر

شمارهٔ ۳۸۱: میکند لطفی، ز بیرحمی بسی خونخوار تر

شمارهٔ ۳۸۲: مرا گلگشت معنی باشد از سیر چمن خوش‌تر

شمارهٔ ۳۸۳: خلق می بینند فیض از تنگدستان بیشتر

شمارهٔ ۳۸۴: میشود زین بندگیها، شرمساری بیشتر

شمارهٔ ۳۸۵: مست آمد، با جمالی از شفق گلرنگ تر

شمارهٔ ۳۸۶: کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس به تمکین تر

شمارهٔ ۳۸۷: کند پند ملایم در گرانجانان اثر بهتر

شمارهٔ ۳۸۸: الینده ساغر گل مفلسونک ایاغینه بنزر

شمارهٔ ۳۸۹: منعم! باهل فقر چه خوانی نوای زر؟

شمارهٔ ۳۹۰: به از زمانه نداریم شوخ و شنگ دگر

شمارهٔ ۳۹۱: کلاه ترک به سر نه، بگیر کشور دیگر

شمارهٔ ۳۹۲: اوزگه عالمده مگر تو کسم غمیندن یاشلر

شمارهٔ ۳۹۳: پیر چون گشتی، چو طفلان بازی دنیا مخور

شمارهٔ ۳۹۴: چابقونچی، اگری باخشی مژگان یراقیدور

شمارهٔ ۳۹۵: گیچدی ئیگید لوق گونی ایندی خم اولماق چاقیدور

شمارهٔ ۳۹۶: غنچه سان این همه بر خویش مبال از زر و زور

شمارهٔ ۳۹۷: قد خمید، از دیدن روها، به پشت پا بساز

شمارهٔ ۳۹۸: گر نباشد بیش ای دل سیم و زر، با کم بساز

شمارهٔ ۳۹۹: بهار کرد جهان را ز کوه و صحرا سبز

شمارهٔ ۴۰۰: بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز

شمارهٔ ۴۰۱: دنی نانجاق ترقی ایلسه عالی مکان اولمز

شمارهٔ ۴۰۲: گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز

شمارهٔ ۴۰۳: یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز

شمارهٔ ۴۰۴: بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز

شمارهٔ ۴۰۵: کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس

شمارهٔ ۴۰۶: باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس

شمارهٔ ۴۰۷: موج دریای محنتی است نفس

شمارهٔ ۴۰۸: گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس

شمارهٔ ۴۰۹: شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس

شمارهٔ ۴۱۰: تا به کی باشدت برای معاش

شمارهٔ ۴۱۱: درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش

شمارهٔ ۴۱۲: زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش

شمارهٔ ۴۱۳: در گفتن عیب دگران بسته زبان باش

شمارهٔ ۴۱۴: چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش

شمارهٔ ۴۱۵: تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش

شمارهٔ ۴۱۶: با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش

شمارهٔ ۴۱۷: شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!

شمارهٔ ۴۱۸: وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش

شمارهٔ ۴۱۹: یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش

شمارهٔ ۴۲۰: در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش

شمارهٔ ۴۲۱: نگین خاتم دلهاست در دندانش

شمارهٔ ۴۲۲: گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش

شمارهٔ ۴۲۳: بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش

شمارهٔ ۴۲۴: نشود عاشق از فغان خاموش

شمارهٔ ۴۲۵: پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش

شمارهٔ ۴۲۶: دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش

شمارهٔ ۴۲۷: پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش

شمارهٔ ۴۲۸: بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش

شمارهٔ ۴۲۹: خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش

شمارهٔ ۴۳۰: ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص

شمارهٔ ۴۳۱: نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص

شمارهٔ ۴۳۲: غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض

شمارهٔ ۴۳۳: بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض

شمارهٔ ۴۳۴: عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط

شمارهٔ ۴۳۵: نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط

شمارهٔ ۴۳۶: به پنج روزه حیاتست اعتبار غلط

شمارهٔ ۴۳۷: ای مستی شباب، ترا کرده باب وعظ

شمارهٔ ۴۳۸: باشد بحرف راست چو دایم بنای وعظ

شمارهٔ ۴۳۹: میکنند از پیریم با هم سر و سامان وداع

شمارهٔ ۴۴۰: راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع

شمارهٔ ۴۴۱: نیافته است کسی لذتی ز خوان طمع

شمارهٔ ۴۴۲: غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمع

شمارهٔ ۴۴۳: کسی ز خلق نباشد، چو خسروان قانع

شمارهٔ ۴۴۴: از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغ

شمارهٔ ۴۴۵: روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ

شمارهٔ ۴۴۶: ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ

شمارهٔ ۴۴۷: انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف

شمارهٔ ۴۴۸: میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف

شمارهٔ ۴۴۹: پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!

شمارهٔ ۴۵۰: عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!

شمارهٔ ۴۵۱: خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق

شمارهٔ ۴۵۲: خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق

شمارهٔ ۴۵۳: غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق

شمارهٔ ۴۵۴: نبود این همه گشتن پی دنیا لایق

شمارهٔ ۴۵۵: نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک

شمارهٔ ۴۵۶: از یار بد چه نقص، بخوش طینتان پاک؟

شمارهٔ ۴۵۷: افزون بود ز عالم دل یاد آن بزرگ

شمارهٔ ۴۵۸: بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ

شمارهٔ ۴۵۹: من با نگاه عجز و، تو دل سخت تر ز سنگ

شمارهٔ ۴۶۰: ای کرده پشت بر حق و، رو در قفای مال

شمارهٔ ۴۶۱: گذشت عمر و، تو در کار کاهلی، کاهل!

شمارهٔ ۴۶۲: قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجل

شمارهٔ ۴۶۳: ای از عرق جبین تو صبح بهار دل

شمارهٔ ۴۶۴: چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل

شمارهٔ ۴۶۵: بیهوشی دولت را، مردن شمرد عاقل

شمارهٔ ۴۶۶: کی میکنند جامه جان از جسد قبول

شمارهٔ ۴۶۷: تا کعبه با خیال تو همدوش رفته ام

شمارهٔ ۴۶۸: از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام

شمارهٔ ۴۶۹: گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه ام

شمارهٔ ۴۷۰: مژده باد ای دل، که اینک می‌رسد ماه صیام

شمارهٔ ۴۷۱: یارب ز چرک مال جهان بخش نفرتم

شمارهٔ ۴۷۲: اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بی‌دین، اگر مستم؛

شمارهٔ ۴۷۳: غبار آسا نسیمی چون وزد، در پای او افتم

شمارهٔ ۴۷۴: ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم

شمارهٔ ۴۷۵: از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم

شمارهٔ ۴۷۶: ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!

شمارهٔ ۴۷۷: نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم

شمارهٔ ۴۷۸: ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم

شمارهٔ ۴۷۹: چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم

شمارهٔ ۴۸۰: بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم

شمارهٔ ۴۸۱: چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم

شمارهٔ ۴۸۲: ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم

شمارهٔ ۴۸۳: تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم

شمارهٔ ۴۸۴: باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم

شمارهٔ ۴۸۵: سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم

شمارهٔ ۴۸۶: ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم

شمارهٔ ۴۸۷: در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم

شمارهٔ ۴۸۸: برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم

شمارهٔ ۴۸۹: چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم

شمارهٔ ۴۹۰: ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم

شمارهٔ ۴۹۱: چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم

شمارهٔ ۴۹۲: ما بلبلان خار علایق گزیده ایم

شمارهٔ ۴۹۳: برکنده از حیات، باندک بهانه ایم

شمارهٔ ۴۹۴: ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم

شمارهٔ ۴۹۵: بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم

شمارهٔ ۴۹۶: ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم

شمارهٔ ۴۹۷: از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم

شمارهٔ ۴۹۸: برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم

شمارهٔ ۴۹۹: بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم

شمارهٔ ۵۰۰: چون کند پیری ستم، یاد جوانی می‌کنیم

شمارهٔ ۵۰۱: چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم

شمارهٔ ۵۰۲: خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان

شمارهٔ ۵۰۳: درست نیست گشودن به خنده لب چندان

شمارهٔ ۵۰۴: از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان

شمارهٔ ۵۰۵: غم بود غم، شراب درویشان

شمارهٔ ۵۰۶: پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان

شمارهٔ ۵۰۷: برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان

شمارهٔ ۵۰۸: ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان

شمارهٔ ۵۰۹: در تنم گردید داغش دردمند استخوان

شمارهٔ ۵۱۰: پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن

شمارهٔ ۵۱۱: برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن

شمارهٔ ۵۱۲: از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن

شمارهٔ ۵۱۳: پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن

شمارهٔ ۵۱۴: تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن

شمارهٔ ۵۱۵: زیاده فیض توان از شکستگان بردن

شمارهٔ ۵۱۶: به این سامان چه ساز عیش دیگر می‌توان کردن؟

شمارهٔ ۵۱۷: بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن

شمارهٔ ۵۱۸: کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟

شمارهٔ ۵۱۹: گر بسیر گلشن، آن حیرت فزا خواهد شدن

شمارهٔ ۵۲۰: قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن

شمارهٔ ۵۲۱: با چراغ دل ازین ظلمت سرا باید شدن

شمارهٔ ۵۲۲: در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن

شمارهٔ ۵۲۳: به گوش آنکه بود بهره‌ور ز فهمیدن

شمارهٔ ۵۲۴: پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن

شمارهٔ ۵۲۵: گر فلاطون زمانی، حرف دانستن مزن

شمارهٔ ۵۲۶: گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن

شمارهٔ ۵۲۷: ز شمع فیض تاریکی است، قانع را سرا روشن

شمارهٔ ۵۲۸: شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن

شمارهٔ ۵۲۹: خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن

شمارهٔ ۵۳۰: یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کن

شمارهٔ ۵۳۱: دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن

شمارهٔ ۵۳۲: بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن

شمارهٔ ۵۳۳: پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن

شمارهٔ ۵۳۴: بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من

شمارهٔ ۵۳۵: ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من

شمارهٔ ۵۳۶: چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون

شمارهٔ ۵۳۷: که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟

شمارهٔ ۵۳۸: کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟

شمارهٔ ۵۳۹: دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون

شمارهٔ ۵۴۰: حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین

شمارهٔ ۵۴۱: شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زین

شمارهٔ ۵۴۲: چهره آرایی بود از نشأه می ننگ او

شمارهٔ ۵۴۳: می‌تراود التفات از جبههٔ پرچین او

شمارهٔ ۵۴۴: از آنم کم، که گویم شکر احسان زیاد تو

شمارهٔ ۵۴۵: میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تو

شمارهٔ ۵۴۶: گردد چو بگفتار زبان در دهن تو

شمارهٔ ۵۴۷: غم میرمد، ز پیچش زلف سیاه تو

شمارهٔ ۵۴۸: نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛

شمارهٔ ۵۴۹: موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شو

شمارهٔ ۵۵۰: گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو

شمارهٔ ۵۵۱: چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاه

شمارهٔ ۵۵۲: غیر محرومی رویت نبود کار نگاه

شمارهٔ ۵۵۳: نخل شمع، از چشم گریان سربلندی یافته،

شمارهٔ ۵۵۴: دنیا طلب، به دنیا، دل بین چگونه داده

شمارهٔ ۵۵۵: یارب ز کهنه دیر جهان، وحشتم بده

شمارهٔ ۵۵۶: چشمش در ستم بر خلق باز کرده

شمارهٔ ۵۵۷: یارب دل قانع، بدل سیم زرم ده

شمارهٔ ۵۵۸: کشد رشکم، اگر دانم کس احوال مرا دیده

شمارهٔ ۵۵۹: ز حیرت تو، کسی گردش از کباب ندیده

شمارهٔ ۵۶۰: ویرمه، چوق رنگ گل عارض جانانمزه

شمارهٔ ۵۶۱: زال دنیا محو گردیدن ندارد این همه

شمارهٔ ۵۶۲: کشد از گرم رویی، نیک و بد را در بر آیینه

شمارهٔ ۵۶۳: نگذاشت جان غم تو برای شهادتی

شمارهٔ ۵۶۴: شایسته قبول، ندارم عبادتی

شمارهٔ ۵۶۵: زیر گل بودن، بسی خوشتر، که زیر منتی

شمارهٔ ۵۶۶: با من همیشه درد تو دارد عنایتی

شمارهٔ ۵۶۷: نیی کریم، ز فیض آب تا نمیگردی

شمارهٔ ۵۶۸: به گرد دولت دنیای دون‌پرور چه می‌گردی؟!

شمارهٔ ۵۶۹: پسند دوست نبود خود پسندی

شمارهٔ ۵۷۰: درین ماتم‌سرا از غفلت ای جاهل، چه می‌خندی؟!

شمارهٔ ۵۷۱: بی سجده درگاه تو، نبود سر خاری

شمارهٔ ۵۷۲: در دلها برویت میگشاید نرم گفتاری

شمارهٔ ۵۷۳: سرکش سمند دولت، پر نیست اعتباری

شمارهٔ ۵۷۴: بغیر بیکسیم نیست در جهان یاری

شمارهٔ ۵۷۵: دل پر غم، سر پر شور و، جان بینوا داری

شمارهٔ ۵۷۶: نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داری

شمارهٔ ۵۷۷: دلم از گرد کلفت، شام دیجور است پنداری!

شمارهٔ ۵۷۸: گوشه‌ای می‌خواهم و، چشم به خوان دل تری

شمارهٔ ۵۷۹: میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری

شمارهٔ ۵۸۰: دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری

شمارهٔ ۵۸۱: خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری

شمارهٔ ۵۸۲: بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟

شمارهٔ ۵۸۳: نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!

شمارهٔ ۵۸۴: چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری

شمارهٔ ۵۸۵: کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!

شمارهٔ ۵۸۶: ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!

شمارهٔ ۵۸۷: ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری

شمارهٔ ۵۸۸: کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی

شمارهٔ ۵۸۹: به هرجا می‌فروزی چهره، آتشخانه می‌سازی

شمارهٔ ۵۹۰: کونکلر یرده جیرانی فغانلر گوکده درناسی

شمارهٔ ۵۹۱: گاهی سری به خاطر غمناک می‌کشی

شمارهٔ ۵۹۲: نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی

شمارهٔ ۵۹۳: دوست داند زبان خاموشی

شمارهٔ ۵۹۴: چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟

شمارهٔ ۵۹۵: همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!

شمارهٔ ۵۹۶: از برای مال، گشتن کوه صحرا تا به کی؟!

شمارهٔ ۵۹۷: با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!

شمارهٔ ۵۹۸: در میان دوستان، با این کمال بندگی

شمارهٔ ۵۹۹: نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی

شمارهٔ ۶۰۰: با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگی

شمارهٔ ۶۰۱: چون کند شمع رخت را انجمن پروانگی

شمارهٔ ۶۰۲: از حال میزند دم، صوفی بهرزه نالی

شمارهٔ ۶۰۳: بر کتاب دل نوشتم تا خط عشقت جلی

شمارهٔ ۶۰۴: ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامی

شمارهٔ ۶۰۵: اگر گللر غمیندینک دور چمنده بلبل افغانی

شمارهٔ ۶۰۶: زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:

شمارهٔ ۶۰۷: ندهم تن بجز از عریانی

شمارهٔ ۶۰۸: با من نگاه او کرد، هر چند پهلوانی

شمارهٔ ۶۰۹: چه دوداست آن ترا بر گرد لب از خط ریحانی

شمارهٔ ۶۱۰: تو کز طول امل در بند جمع مال و سامانی

شمارهٔ ۶۱۱: تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!

شمارهٔ ۶۱۲: بر من کند از بس غم عشق تو گرانی

شمارهٔ ۶۱۳: بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی

شمارهٔ ۶۱۴: پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی

شمارهٔ ۶۱۵: نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی

شمارهٔ ۶۱۶: زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی

شمارهٔ ۶۱۷: تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی

شمارهٔ ۶۱۸: جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!

شمارهٔ ۶۱۹: دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی

شمارهٔ ۶۲۰: کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی

شمارهٔ ۶۲۱: بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی

شمارهٔ ۶۲۲: بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟

شمارهٔ ۶۲۳: نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی

شمارهٔ ۶۲۴: هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی

شمارهٔ ۶۲۵: در کنار یار، از یار است دست ما تهی!

شمارهٔ ۶۲۶: خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی

شمارهٔ ۶۲۷: ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی

شمارهٔ ۶۲۸: ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی

شمارهٔ ۶۲۹: چون تن درست بود، گو مباش دنیایی

شمارهٔ ۶۳۰: برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی

شمارهٔ ۶۳۱: به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی

شمارهٔ ۶۳۲: دیوانه گر نه‌ای، به خود این دل چه داده‌ای؟

شمارهٔ ۶۳۳: بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!

شمارهٔ ۶۳۴: با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده‌ای؟

شمارهٔ ۶۳۵: عشق نبود جز بلا با صبر بی‌اندازه‌ای

شمارهٔ ۶۳۶: ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه‌ای