گنجور

 
واعظ قزوینی

بسکه گردیدند همراهان ما دلگیر ما

کس بگرد ما نمی گردد، مگر زنجیر ما

برنگشتیم از جهان زانسان که رو وا پس کنیم

مزد نقاشی که مستقبل کشد تصویر ما

ما حساب خویشتن را با جهان کردیم پاک

زین بیابان خار خشکی نیست دامن گیر ما

قبضه شمشیر اگر نبود مرصع باک نیست

گوهر شمشیر ما بس، جوهر شمشیر ما

تانی کلکم شد از وصف لب او کامیاب

دیگر از شادی نمی گنجد شکر در شیر ما

بسکه ما را فکر شمشادش ز پا افگنده است

برنخیزد بی عصا فریاد از زنجیر ما

میکند ما را بزرگیهای دشمن تندتر

میشمارد کوه را سنگ فسان شمشیر ما

ما مرید جبه و دستار و کش و فش نه ایم

نیست واعظ جز نبی و آل پاکش پیر ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

خرقه رهن خانه ی خمّار دارد پیر ما

ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما

گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست

همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما

سرو را باشد سماع از ناله ی دلسوز مرغ

[...]

سلمان ساوجی

ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما

کس نمی‌داند به غیر از پیر ما، تدبیر ما

خاک را از خاصیت اکسیر اگر، زر می‌کند

ساقیا می‌ده، که ما، خاکیم و می، اکسیر ما

ما که از دور ازل مستیم و عاشق، تا کنون

[...]

ناصر بخارایی

مایل عشق خرابات است عقل پیر ما

تا چه آرد بر سر ما پیر بی‌تدبیر ما

من به جز تقدیر تدبیری ندارم عشق را

این چنین رفته است گویی در ازل تقدیر ما

عشق را اکسیر گویند، وجهی ظاهرست

[...]

حافظ

دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما

چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟

ما مریدان روی سویِ قبله چون آریم چون؟

روی سویِ خانهٔ خَمّار دارد پیرِ ما

در خراباتِ طریقت ما به هم منزل شویم

[...]

جامی

ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما

التفات خاطر پیران بود تدبیر ما

زآب چشم ما کند زنجیر سازی باد آه

تا کشد سرو قدت را پای در زنجیر ما

«والضحی » باشد کنایت زان دوزخ «والشمس » نیز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه