امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟
بلبل گهی روان سخن شاد میکند!
امروز جز دکان گدایی نمیشود
هرجا که مسجدی کسی آباد میکند
نبود عجب ز کثرت اگر نالم این چنین
از کثرتست سیل که فریاد میکند
منعم که می گدازدم از منت عطا
ما را به اعتقاد خود ایجاد میکند!
کوری بود که غمزه به چشم پدر کند
ناقابلی که فخر به اجداد میکند
واعظ (همین) ز فکر سخن سود بس مرا
کز فکرهای پوچم آزاد میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه پرداخته و نشاندهندهی نارضایتی شاعر از وضعیت کنونی است. شاعر از بیعدالتیها، کثرت فقر و دکانداری به عنوان نمادهایی از مشکلات امروز یاد میکند. او همچنین به بیفکری و سطحینگری برخی افراد اشاره دارد که در تلاشند تا خود را برتر از دیگران نشان دهند. در نهایت، شاعر از وعاظ و افرادی که با سخنانشان او را از افکار بیهوده رهایی میبخشند، قدردانی میکند. به طور کلی، شعر به نقد اوضاع اجتماعی و اهمیت تفکر عمیق میپردازد.
هوش مصنوعی: امروز کسی از صحبتهای زیبا یاد نمیکند. بلبل هم گاهی با آوازش دلها را شاد میکند!
هوش مصنوعی: امروز هر جا که کسی به آبادانی و سازندگی میپردازد، فقط به خواستهای مشابه گدایی توجه کرده و تلاش میکند. در واقع، فعالیتهای افراد به جای ایجاد ارزش و پیشرفت، به نوعی به زحمت کشیدن برای به دست آوردن چیزهای ابتدایی و ناپایدار شبیه شده است.
هوش مصنوعی: عجیب نیست که من اینگونه نالان هستم، زیرا مانند سیلی هستم که از شدت بسیاری، فریاد میزند.
هوش مصنوعی: کسی که نعمت دهد، با بخششهایش ما را به اعتقاد و ایمان میآورد.
هوش مصنوعی: Blindnessی بود که با ناز و ادا به چشم پدرش نگاه میکرد، و او کسی بود که به نیاکانش میبالید، اما در حقیقت ارزش خاصی نداشت.
هوش مصنوعی: سخنان واعظ برای من بسیار سودمند است، زیرا مرا از افکار بیهوده و پوچ رها میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل چون ز عکس چهرۀ تو یاد می کند
عالم ز بوی ورنگ خود آباد می کند
گفتند غنچه را بدهان تو نسبت است
عمریست تا بدین دل خود شاد می کند
سنگین دل تو هست ز پولاد و نرگست
[...]
هر دم که جان وصال تو را یاد می کند
از غصّه جهان دلم آزاد می کند
چشمت بریخت خون دل مردمان به زجر
آن شوخ دیده بین که چه بیداد می کند
سرو قدت چو بگذرد اندر میان باغ
[...]
می خورده خنده بر من ناشاد می کند
آن ترک مست بین که چه بیداد می کند
دارم چنان خیال که پندارم این زمان
دارد به دست جام و مرا یاد می کند
عاشق چو مور در ته پا رفت و او همان
[...]
دل چون ز بیوفایی او یاد میکند
پیش خیال او گله بنیاد میکند
زان گونه گرم خواهش داد است از تو دل
کش داد میدهیّ و همان داد میکند
پیغام قتل کز تو رقیب آورد به من
[...]
هر بلبلی که زمزمه بنیاد میکند
اول مرا به برگ گلی یاد میکند
از درد رو متاب که یک قطره خون گرم
در دل هزار میکده ایجاد میکند
آهی که زیر لب شکند دردمند عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.