گنجور

 
واعظ قزوینی

میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف

فتنه مژگان شوخش، با صف محشر طرف

صحبت اوراق گل با هم دو روزی بیش نیست

الفت نازک مزاجان زود گردد بر طرف

منعم و درویش، همدوشند در دیوان عدل

در ترازو سنگ بی قیمت بود با زر طرف

پایمال برق گردد، خرمنی کز منع بخل

چون زر گل نیست آن را دامنی از هر طرف!

گر سپر داری کند سرپنجه خورشید عدل

پیر زالی میتواند گشت با سنجر طرف

دست در افتادگی زن، پیش موج حادثات

میشود با بحر از افتادگی لنگر طرف

نیست با واعظ جز اخلاص از رسوم دوستی

هر که از روی شکوه دارد، باشدش حق برطرف

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

تا نمی‌گردد تب و تاب نفس ها برطرف

می‌دود اجزای ما چون موج دریا هر طرف

بسته‌اند از شوخی اضداد نقش کاینات

کرده‌اند اجزای این پیکر به یکدیگر طرف

دل مصفا کرده‌ای باید به حیرت ساختن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه