الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
بگیتی حکم او چون آب احسانش روان باشد
سپهر سست تا برپاست، دست او قوی گردد
جهان پیر تا برجاست، بخت او جوان باشد
زلال لطف او جاری، نشان تا هست از حاجت
خدنگ حکم او کاری، ز گیتی تا نشان باشد
فلکسان دوستش، بر اوج عزت تا زمین پاید
زمین وش دشمنش پامال غم، تا آسمان باشد
زبان تابا شدم در کام و، جان تابا شدم در تن
دعای دولتش واعظ، مرا ورد زبان باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دعا و آرزوی موفقیت برای پادشاه خود میپردازد. او خواهان این است که تا زمانی که جهان وجود دارد، پادشاه به کامیابی برسد و حاکمیت او بر گیتی مانند آب جاری باشد. او همچنین به قدرت و جوانی بخت پادشاه اشاره میکند و میگوید که فضل و لطف او همواره در دسترس است. در نهایت، شاعر از عزم و اراده خود برای دعاگویی به پادشاه سخن میگوید و تأکید میکند که دعای او دائماً بر زبانش جاری است.
هوش مصنوعی: خدایا تا وقتی که دنیا برپاست، پادشاه ما موفق و پیروز باشد و حکم او مانند آب رحمتش در همه جا جاری و ساری باشد.
هوش مصنوعی: به این معناست که تا زمانی که آسمان و جهان برقرارند، قدرت دست سرنوشت نیز قوی خواهد بود و با وجود کهنسالی جهان، شانس و بخت انسان جوان و سرزنده باقی میماند.
هوش مصنوعی: رحمت و لطف خداوند همیشه جاری است و تا زمانی که نیاز و خواستهای وجود دارد، فرمان و اراده او نیز در جریان است. همچنین، تا زمانی که نشانهای از زندگی در این دنیا وجود دارد، این لطف و رحمت ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: دوستان او در اوج عزت و رفعت هستند و زمین زیر پایش است، اما دشمن او در غم و اندوهی عمیق است که تا آسمان کشیده شده است.
هوش مصنوعی: من در کلامم پر از شوق و احساس هستم و در وجودم جانم سرشار از زندگی است. دعای خوشبختی او همیشه بر زبانم است و بر قلبم تاثیر میگذارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همی تا خسرو غازی خداوند جهان باشد
جهان چون ملکش آبادان و چون بختش جوان باشد
چنان باشد جهان همواره تا شاه اندران باشد
ازیرا کو فرشته ست و فرشته در جنان باشد
بهار از عارض خوبش همانا نسبتی دارد
[...]
چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
چو دیدی روز روشن را چه جای پاسبان باشد
برای ماه و هنجارش که تا برنشکند کارش
تو لطف آفتابی بین که در شبها نهان باشد
دلا بگریز از این خانه که دلگیرست و بیگانه
[...]
سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد
به جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشد
مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه برپیچد
خسک در راه مشتاقان بساط پرنیان باشد
ندارد با تو بازاری مگر شوریده اسراری
[...]
کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
اگر در دیده و دل جای دارد و جای آن باشد
بلایی گشت حسنت بر زمین و همچو تو ماهی
اگر بر آسمان باشد، بلای آسمان باشد
مرا چون هر دمی سالی ست اندر حسرت رویش
[...]
سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد
نمیرد تا ابد آنکس که او را چون تو جان باشد
رخت در مجمع خوبان مهی بر گرد او انجم
تنت در زیر پیراهن گل اندر پرنیان باشد
نگاری را که موی او سر اندر پای او پیچد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.