بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش
دروست مائده جنت، آش کشکینش
بود فراغت دنیا و آخرت باغی
که غیر دست تهی، نیست هیچ گلچینش
جهان زنی است بخون تو چشم کرده سیاه
بغیر موج بلا نیست زلف پر چینش
شهی که دی بجهان سر فرو نیاوردی
بجای پر، شده امروز سنگ ببالینش
برو بمقبره ها، خرده استخوانها بین
که استخوان بزرگیست، هر کدامینش!
شهی که بسته دو صد اسب بر درش، غافل
که سر طویله آنهاست، اسب چوبینش!
شهی که بسته چو جوزا کمر بجباری
بنات نعش شود در دو روز پروینش
سبک سری، که هزارش امید ز امسالست
دو روز دیگر آینده است پارینش
کلام واعظ تحسین ز کس نمیخواهد
همین شنیدن یاران بس است تحسینش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی ظریف و عمیق زندگی، مرگ و وضعیت انسانی میپردازد. شاعر از بهشت و جنت به عنوان یک سفرهی درویش یاد میکند و میگوید که دنیا و آخرت جایگاه آرامش و راحتی هستند، اما در حقیقت، هیچکس بدون تلاش نمیتواند از زیباییهای آن بهرهمند شود. او به تضادهای دنیا اشاره میکند، از جمله دیوانگیهای بشر و خونی که در پسِ رخسار سیاهِ آن نهفته است.
شاعر همچنین به سرنوشت حاکمان و قدرتها اشاره میکند و میگوید که در نهایت همه چیز به خاک و استخوان ختم میشود. او به بزرگانی که با غرور در عالم سلطنت میکنند، اشاره و هشدار میدهد که سرانجام باید با حقایق تلخ زندگی روبرو شوند. در آخر، به این نکته میرسد که نیازی به تحسین برای صحبتهای عالمانه وجود ندارد و فقط شنیدن حقیقت برای دوستان کافی است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، بهشت و نعمتهای آن برای درویشها و کسانی که به سادگی زندگی میکنند، فراهم است. سفرهای که برای آنها چیده شده، به دور از تجملات است و به همان اندازه که آنها با واقعیتها و سادگیهای زندگی آشنا هستند، مائدههای بهشتی نیز برایشان ساده و واقعی است.
هوش مصنوعی: در دنیا و آخرت، آرامش و آسایش مانند باغی است که فقط کسی میتواند از آن گل بچیند که دستش پر باشد و از درآمد و امکانات بیبهره نمانده باشد.
هوش مصنوعی: جهان مانند زنی است که با چشمهای سیاه و پر از نگرانی به خون تو نگاه میکند و غیر از موجهای ناامیدی، چیزی در زلفهای پیچیدهاش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: شاهی که دیروز در دنیا برتری و قدرتش را نشان نداد، امروز به جای تاج و تخت، سنگی بر روی سرش است.
هوش مصنوعی: به قبرستان ها برو و بقایای کوچک استخوان ها را مشاهده کن، چرا که هر یک از این استخوان های کوچک نشانی از یک انسان بزرگ است.
هوش مصنوعی: پادشاهی که دروازهاش را با دویست اسب بسته است، غافل از این است که سرنوشت و اصلیّت این اسبها در طویلهای که او نمیبیند، نهفته است.
هوش مصنوعی: شاهی که همچون جوزا کمرش بسته است، در دو روز میتواند به بیدادگری بپردازد و ستاره پروین را در دامن خود بگیرد.
هوش مصنوعی: سبک از دلشوره و نگرانی، که امید هزاران شادمانی را برای امسال در دل دارد، در دو روز آینده، شوق و امیدش به حقیقت خواهد پیوست.
هوش مصنوعی: واعظ برای جلب توجه نیازی به تعریف و تمجید ندارد؛ همین که دوستانش سخنانش را بشنوند، برای او کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هزار یادِ سرِ پنجۀ نگارینش
هزار یادِ بناگوش و عِقدِ پروینش
کنار من شود از اشک تا میان پرخون
چو یادم آید از آن پنجۀ نگارینش
ز بس تپیدنِ دل چون گِره شوم درهم
[...]
مسلسل است غم دل به زلف پُر چینش
که گرد دور قمر بستهاند بر چینش
چنان به حلقهٔ زنار زلف او دل من
مقید است که بر باد میرود دینش
رخِ چو آینهاش را ز حُسن آئین است
[...]
چه غنچهها که نپرود باغ نسرینش
چه میوهها که نیاورد سرو سیمینش
چه فتنهها که نینگیخت چشم پرخوابش
چه حلقهها که نیاویخت زلف پرچینش
چه دانهها که نپاشید خال هندویش
[...]
ز سیر دار فنا بسته چشم حق بینش
رسید به جدل دور از خدا به بالینش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.