بالید از رخ تو دل پر ملال ما
از آفتاب به در شد آخر هلال ما
ما ریشه در زمین قناعت دوانده ایم
چون شمع آب میخورد از خود نهال ما
بر چهره شکسته ما، رنگ تهمت است
مالیده خون بما اثر انفعال ما
ما تخم در زمین دیاری فشانده ایم
کابر بهار نیز نگرید بحال ما
هرگز بناله دردسر کس نداده ایم
خاموشی است همچو قلم قیل و قال ما
از بس بحال واعظ دلخسته ناله کرد
افتاد از زبان قلم هرزه نال ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و دلتنگی هایی میپردازد که از زندگی و شرایط سخت ناشی میشود. شاعر اشاره میکند که دلش پر از ملال است و همچنان از زیباییهای زندگی فاصله دارد. او به قناعت خود اشاره کرده و حس میکند که مانند شمعی در حال آب شدن است. همچنین شاعر از زخمهای روحی و تهمتهایی که به او زده شده سخن میگوید و بیان میکند که در سکوت و خاموشی خود دردهایش را تحمل کرده است. او همچنین به حالت واعظی که در نالههای خود دلسوخته است، میپردازد و نشان میدهد که این نالهها از عمق مشکلات و رنجهای او برآمده است. در کل، این شعر تصویر درد، سکوت و نوسانات روحی را به خوبی به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: دل ما که همیشه غمگین و پر از ناامیدی بود، با زیباییهای چهره تو جان تازهای گرفت و درخشید. در واقع، حضور تو باعث شد که سایه ناامیدی از زندگیمان کنار رود و آرامش و خوشی به ما برگردد.
هوش مصنوعی: ما در زمین قناعت ریشه دواندهایم، مانند شمعی که با آب شدن خود، نوری به دیگران میبخشد.
هوش مصنوعی: بر چهرهای که نشانههای شکست و آسیب را دارد، رنگ تهمت و ناراستی زدهاند و آثار خونریزی و ناراحتیهای ما بر آن نمایان است.
هوش مصنوعی: ما در سرزمین خود، بذرهایی کاشتهایم که حتی بهار هم به حال ما توجهی ندارد.
هوش مصنوعی: هرگز شکایت از مشکلات کسی نکردهایم؛ ما همواره ساکت بودهایم، مانند قلمی که فقط نوشتن را میداند و از حواشی و بحثهای بیفایده دور است.
هوش مصنوعی: از آنقدر که واعظ با دلتنگی ناله و گریه کرد، کلمات بیهودهای از قلمش جاری شد که نشاندهنده درد و رنج ماست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بسته دانش تو زبان سوآل ما
ناکرده شرح پیش تو معلوم مآل ما
شام و سحر تصور آثار صنع تست
نقش نگار خانه خواب و خیال ما
درک حقیقت تو محالست بر خیال
[...]
در سیر و دور می گذرد ماه و سال ما
چون گردباد ریشه ندارد نهال ما
ذاتی است روشنایی ما همچو آفتاب
نقصی نمی رسد به کمال از زوال ما
در حفظ آبرو ز حبابیم تشنه تر
[...]
از ترک آرزو بفزاید کمال ما
چون موج پرفشاندن دستی ست بال ما
عاشق فریب نیست بت خردسال ما
چون بار دل کشد صنم نونهال ما
از خویش رفتگان ره جستجوی دوست
[...]
ساقی بیا که باز خراب است حال ما
پیش آر باده ای صنم بیزوال ما
جامی بده که دست نشاطی بهم زنیم
شد خشک در قفس همه اعضا و بال ما
ما در غم تو روز شب ای بیوفا و تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.