خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری
نیست سر را، افسری بهتر ز بیدرد سری
مالداران، بهر خود هردم بلائی میخرند
حیف درویشان نمیدانند قدر بی زری!
نیست جنس خود پسندی دلپسند هیچکس
در دو عالم خودفروشان را نباشد مشتری
هر نفس دوران حریفی را ز پا می افگند
گردش گردون کند در محفل ما ساغری
بعد ما از همدمان واعظ مگر گاهی سخن
با زبان مصرعی ما را کند یادآوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناپایداری دنیا و بیارزشی مال و مقام در برابر درد و رنج انسانها میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که سروری و مقام هیچ سودی ندارد و بهتر است از درد دوری کنیم. مالداران به دنبال منفعت شخصیاند و اهمیت درویشان را نمیفهمند. همچنین اشاره میکند که هیچکس نمیتواند کالا یا چیزی را به صورت مطلق پسند کند و هر فردی در این دنیا گاهی به سرنوشت خود دچار میشود. در پایان، شاعر رابطهای با دوستان و همدمانش را مهم میسازد و با یادآوری گفتاری از آنها به زندگی ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی خسرو و پادشاه باشی، برای خودت از کلاه سروری دست بردار. چون برتری و رهبری در سر نیست، بلکه فکری است که از درد و رنج دور باشد.
هوش مصنوعی: ثروتمندان همیشه برای خود مشکلات و دردسرهایی ایجاد میکنند، اما افسوس که فقرا ارزش بیپولی و سادهزیستی را نمیدانند.
هوش مصنوعی: در هیچ کجای دنیا، هیچ کس نمیتواند به خودپسندی و خودبینی دل ببندد. افرادی که خود را میفروشند و به دنبال جلب توجه و پذیرش دیگران هستند، مشتری ندارند.
هوش مصنوعی: هر لحظه، یکی از رقبای زمان را از پا در میآورد و چرخ زمان، در جمع ما به جامی مشغول است.
هوش مصنوعی: پس از ما، جز گاهی از همنشینان و موعظهگران، سخنی با زبانی چون شعر نمیماند که ما را به یاد گذشتهها بیندازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جهان را دیدن تو فال مشتری
کیست آن کو نیست فال مشتری را مشتری
گر ز عنبر بر سمن عمدا تو افکندی زره
آن زره که کاشته است از غالیه بر ششتری
آهوی بزمی تو با کبر پلنگانت چکار
[...]
ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری
تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری
از شکر بر نقره داری دانۀ یاقوت سرخ
وز شبه بر عاج داری حلقۀ انگشتری
زلف مشکین تو پنداری که آزر بر نگاشت
[...]
ای شکنج زلف جانان بر پرند ششتری
سایبان آفتابی یا نقاب مشتری
توده توده مشک داری ریخته بر پرنیان
حلقه حلقه زلف داری بافته بر ششتری
گاه بر گلنار تازه شاخهای سنبلی
[...]
ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتری
آفتاب و مشتری را من به جانم مشتری
داری از سنبل نهاده سلسله بر آفتاب
داری از عنبر کشیده دایره بر مشتری
از سر زلف سیه با حلقههای سنبلی
[...]
ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
آفتاب معنی از سایت بر آید در جهان
زان که از هر معنیی چون آفتاب خاوری
زهره مزهر بر تو سازد کز عطارد حاصلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.