ز یاران رنجش هم، مانع دیدار میگردد
غبار خاطر، آخر در میان دیوار میگردد
خراش افتاده بر هم آنچنان در دل چو سوهانم
که دشمن بر دل من گر خورد، هموار میگردد
به سودایی مده هر لحظه دل، گر عافیت خواهی
که کس زود از هوای مختلف بیمار میگردد
به آزادی گرفتار است هرکس را که میبینم
به زیر آسمان آسودگی بیکار میگردد
به جا هرگز نمیماند متاع دلبری واعظ
اگر یوسف به صحرا میرود بازار میگردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون ناهمواری روابط دوستانه و رنجشها اشاره میکند. او میگوید که رنجشها مانع از دیدار و نزدیکی یاران میشود و مشکلات روحی به نوعی میتواند افراد را آزار دهد. شاعر به مخاطب هشدار میدهد که اگر به دنبال آرامش است، نباید دلش را به وسوسهها بسپارد، زیرا این وسوسهها باعث بیماری روحی میشود. همچنین، او تأکید میکند که در دنیای امروز، بسیاری از افراد به رغم آزادی ظاهری، در واقع گرفتارند و آرامش ندارند. در پایان، شاعر بیان میکند که محبت و دلبستگیها دائمی نیستند و زودگذرند، مانند تجارتی که به طور موقت رونق میگیرد.
هوش مصنوعی: رنجش و ناراحتی بین دوستان، مانع از دیدار و احساس خوبی میشود؛ در واقع، مشکلات و دلخوریها باعث میشود که ارتباطها تحت تأثیر قرار بگیرند و دیوار جدایی بین افراد ایجاد شود.
هوش مصنوعی: دل من به حدی زخمخورده و آسیبدیده است که هرگز نمیتوان آن را به راحتی به آرامش رساند. حتی اگر دشمنی بر آن ضربه هم بزند، زخمهای قبلی به وضوح نمایان خواهد شد و من همچنان در دردی عمیق غوطهور خواهم بود.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال آرامش و سلامت هستی، هر لحظه دل را به آرزوهای غیر واقعی مشغول نکن، زیرا انسان به سرعت تحت تأثیر تغییرات و هواهای مختلف دچار بیماری میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی را که میبینم، تحت تاثیر آزادی گرفتار است و در زیر آسمان آرامش، بیکار و بیهدف سرگردان میشود.
هوش مصنوعی: محصول جذابی که واعظ دربارهاش صحبت میکند، هرگز در جا نمیماند. اگر یوسف به صحرا برود، بازار همچنان رونق دارد و ادامه پیدا میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همه شب در دلم آن کافر خونخوار میگردد
حریر بسترم در زیر پهلو خار میگردد
سرم را خاک خواهی دیدن اندر کوی او روزی
که دیوانه دلم گرد بلا بسیار میگردد
مشو رنجه به تیر افگندن، ای ترک کمانابرو
[...]
صبا افتان و خیزان گرد گل بسیار میگردد
ضعیف است از دویدن دم به دم بیمار میگردد
چنان ضیق النفس دارد که گر سرعت کند در ره
بر او از ناتوانی دم زدن دشوار میگردد
مگر او را ز اقبال سلیمان است این دولت
[...]
کسی کو شب به بالین من بیمار میگردد
دلش از نالههای زار من افگار میگردد
غم من خور خدا را پیشتر زان دم که گویندت
فلان دیوانه گشته گرد هر بازار میگردد
رخت بنما که بر من جان سپردن در دم آخر
[...]
نسیم نوبهاران بر دماغم بار میگردد
گل بیخار در پیراهن من خار میگردد
تن خاکی نگیرد پیش راه پاکدامانان
که در بر روی یوسف باز از دیوار میگردد
نهد احسان ساقی تاج لعل از بادهاش بر سر
[...]
چو آیینه خیالش در دلم بسیار میگردد
تَذَرْوی در میان سبزهٔ زنگار میگردد
رهی میباشد از دلها به سوی یکدگر، اما
اگر آید غباری در میان دیوار میگردد
اگر داری درشتی در مزاج خویش، عاشق شو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.