کشد رشکم، اگر دانم کس احوال مرا دیده
که هرکس بیندم احوال، پندارم ترا دیده
گر از نادیدنش سوزد، جزای این ستم باشد
که افگند از گل آن چهره در آتش مرا دیده
چرا چون دل نباشد خون چکان پیوست چشم من
زهر تار نگاه خویش میدانی چها دیده
گل نظاره یی نتواند از باغ رخش چیدن
ز بس گم کرده در بزم وصالش دست و پا دیده
نباشد فیض مژگانی که چشم از غیر خواباند
کم از فیضی که شاهنشاه از بال هما دیده
ز بس گردیده پر، ویرانه دل از غبار غم
کند خونابه دل را خیال توتیا دیده
ز هر نقش قدم واعظ بره چاهی است، چون نرگس
مده از کف عصا و، بر مدار از پیش پا دیده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر ابراز حسرت و عشق خود به معشوق میکند و به دلایل مختلف درد و رنجی که از دوری او میکشد، اشاره میکند. او میگوید که اگر کسی احوال او را ببیند، ممکن است حسادت کند. دوری معشوق برای او مانند آتش سوزان است و چشم او بازتابی از اندوه اوست. شاعر از ناتوانی در نزدیک شدن به محبوب و غم ناشی از این دوری صحبت میکند و به زیبایی معشوق و تاثیرات عمیق او بر دل و جان خود اشاره میکند. در کل، شعر بیانگر عشق عمیق و اندوه فراق است.
هوش مصنوعی: اگر کسی حال مرا ببیند، حسدی به من دست میدهد، زیرا هر وقت که کسی مرا مشاهده کند، این تصور به من میآید که آن شخص تو هستی.
هوش مصنوعی: اگر از دیدن او دلم بسوزد، این عذاب نتیجه ستمی است که او بر من روا داشته، زیرا زیبایی چهرهاش مانند گلی است که مرا در آتش انداخته.
هوش مصنوعی: چرا وقتی دل خونریزی نمیکند، چشمان من به خاطر زهر نگاه خودم در حال زخم زدن هستند، آیا میدانی چه چیزی را دیدهام؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. به تصویر کشیده است که هیچ گلی نمیتواند به جای خود از زیباییهای باغ معشوق بهرهمند شود، زیرا در دنیای عشق و جشن وصال او، از شدت شوق و هیجان، دست و پا را گم کرده و نمیداند چگونه به آن زیبایی دست یابد.
هوش مصنوعی: اگر بر کسی چشم تو بگشایی و خواب از دیگران بگیری، این خوبتر از فیض و لطفی است که شاهنشاه از پرندهای که در آسمان پرواز میکند، میبیند.
هوش مصنوعی: دل به شدت تحت تأثیر غم و مشکلات قرار گرفته و پر از درد و رنج شده است. در میان این سختیها، یاد تو مانند یک تصوّری شفاف در ذهنم است که امید و زندگی دوبارهای به قلبم میبخشد.
هوش مصنوعی: هر نشانهای که واعظ بر زمین میگذارد، نشان از فتنه و خطر دارد. پس مانند نرگس، از دست عصا و از نگاه به جلو غافل نشو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده
ز سوز و آه خود بسیار سرد و گرمها دیده
طریق جانگذاری را ز راه شوق واجسته
رموز عشق بازی را ز روی مهر وادیده
دل خود را بچین زلف خوبان چگل بسته
[...]
گهی دل میخورد خونم گه از راه جفا دیده
همین باشد کمال بیرهی ای دل تو با دیده
ز رسوایی نیندیشم کنون کز غم برون انداخت
حدیث دیده ام را گریه و راز مرا دیده
تو قدر خاک پای خود بپرس از مردم چشمم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.