با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است
برروی تو، افروختن چهره نقاب است!
از آتش آن چهره، دل سنگ گدازد
تا دیده ترا، خانه آیینه خراب است
لبریز طراوت شده از بس گل رویت
دیوار چمن تا مژه خار در آب است
سیلاب شود بسکه تراود ز تو خوبی
زین واقعه دارد خبر آن دل که خراب است
دیدن رخش و، چاک بدامن نرساندن
واعظ بده انصاف، که در بند نقاب است؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و نازکی چهره معشوق اشاره میکند و بیان میکند که با وجود چنین زیبایی، حجاب و نقاب بر روی او تاب آوردنی نیست. چهره افروخته و دلفریب او باعث گدازش دلها و ویرانی دیدهها میشود. شاعر به طراوت و زیبایی گل روی او پرداخته و میگوید که زیبایی او باعث جریانی فراوان از خوبیها میگردد. نهایتاً، شاعر از سرسختی در نمایش این زیبایی شکایت دارد و از واعظ میخواهد که انصاف داشته باشد و عدم توانایی در کنار زدن نقاب را درک کند.
هوش مصنوعی: با زیبایی و نازکی چهرهات، آیا کسی میتواند حجاب را بر روی تو تحمل کند؟ در واقع، درخشش و جذابیت چهرهات خود یک نقاب است!
هوش مصنوعی: چهرهی زیبای تو به قدری سوزان و دلانگیز است که حتی دل سختی مثل سنگ هم نرم میشود. تا زمانی که تو را میبینم، خانهی دلم پر از آینههای شکسته است و هیچ چیز در آن درست نیست.
هوش مصنوعی: دیوار باغ به قدری از زیبایی گلهای تو پر شده که حتی تا مژههای خار در آب نیز ادامه دارد.
هوش مصنوعی: خوبیهایی که از وجود تو سرازیر میشود، آنقدر زیاد است که دل خراب خبر این واقعه را میداند.
هوش مصنوعی: چشمان من به زیبایی معشوق خیره شده و نمیتوانم خود را از زرق و برق آن دور کنم. ای واعظ، انصاف بده؛ آیا در این وابستگی به جمال و زیبایی او چیزی غیر از عشق و شیدایی وجود دارد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آزادی آن دل که در آن زلف تاب است
کو غمزده ای تا کند از ناله من رقص
کاین نامه من زمزمه چنگ و رباب است
جستم به سؤال آب حیاتی ز لب دوست
[...]
بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
وین کار خرابی همه از حب شراب است
جانم به عذاب است ز مخموری دوشین
ساقی قدحی ده که در آن عین ثواب است
چون میگذرد عمر سبک رطل گران ده
[...]
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شَربَتِ عَذبَم که دهی، عینِ عذاب است
افسوس که شُد دلبر و در دیدهٔ گریان
[...]
در میکده آنرا که به کف جام شراب است
عیبش مکن ار شام و سحر مست و خراب است
برداشتن از می نتواند سر خود را
از باده هوا در سر آن کو چو حباب است
سر رشته کارش کشد آخر به خرابی
[...]
گر شکوهای آمد به زبان بزم شراب است
باید که بشویند ز دل عالم آب است
زینش نتوان سوخت گر از خویش بنالد
آن مرغ که در روغن خود گشته کباب است
ابری برسد روزی و جانش به تن آید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.