گنجور

 
واعظ قزوینی

می پرستان چهره ها از تاب می افروختند

بهر روز حشر، رنگ خجلتی اندوختند

در مآل خویش، یکدم فکر نتوانند کرد

بسکه میخواران دماغ از آتش می سوختند

دامن دل را، بگل میخ خیال سیم و زر

اهل دنیا بر زمین تیره بختی دوختند

این قدر این قوم میدانند رسم خواجگی

صد یک آن بندگی هم کاش می آموختند

این قدر شد رشته عمر دراز این قوم را

کز دو عالم دیده امیدواری دوختند

راه میبردند واعظ بر سر گنج نجات

گر درین ظلمت چراغ توبه می افروختند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جمال‌الدین عبدالرزاق

از شعاع تیغ هر ساعت جهانی سوختند

وز تف شمشیر هر دم آتشی افروختند

قبة الاسلام را هم عزت اسلام را

بی تهاون روز می کندند و شب میسوختند

می بریدند از سر شمشیر حلق یکدگر

[...]

نجم‌الدین رازی

هر کرا این عشقبازی در ازل آموختند

تا ابد در جان او شمعی ز عشق افروختند

و آن دلی را کز برای وصل او پرداختند

همچو بازش از دو عالم دیده‌ها بردوختند

پس درین منزل چگونه تاب هجر آرند باز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نجم‌الدین رازی
شاه نعمت‌الله ولی

آتشی از عشق او در بزم ما افروختند

عود جانان ، عاشقان در مجمر دل سوختند

پیر رندانیم و سرمستیم در کوی مغان

نوجوانان جهان رندی ز ما آموختند

وصله ای از خرقهٔ پشمینهٔ ما یافتند

[...]

اهلی شیرازی

گر حسین تشنه لب را جان ز محنت سوختند

ماند ازو شمعی که صد عالم چراغ افروختند

اسیری لاهیجی

عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند

تا کماهی سر عشق و عاشقی آموختند

آن زمان کز بهر هر کس خلعتی تعیین شد

برقد من جامه رندی از آن دم دوختند

سوخت یاد غیر و یادت مونس جانم بماند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه