ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
نظر در آینه مشکل که بی نقاب کند!
تراست چهره به کیفیتی که می ترسم
که باده رنگ ترا آب در شراب کند!
چگونه تاب نظر بازی نگاه آرد
رخی که از عرق شرم خود حجاب کند؟!
ز پرادائی چشم سیاه او، چه عجب
نگاه را به تکلم اگر حساب کند؟!
نداندم دل، اگر قدر نعمت دردت
خدا بآتش بیدردی اش عذاب کند
من از درازی مژگانت این گمان دارم
ترا بسایه خود فارغ از نقاب کند
ز بسکه ذوق خود آرایی اش برای من است
چه سوی آینه بیند، به من حساب کند!
ز بسکه برده فراق رخت ز من آرام
فسانه ام نتواند ترا بخواب کند
گذشت عمر و، ز هم ریخت قصر تن واعظ
گذار سیل بهر جا فتد، خراب کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و شاعر از ناتوانی خود در دیدن و درک کامل چهره او به دلیل حجاب و موانع صحبت میکند. او از ترس اینکه زیبایی معشوق تحت تأثیر مسکرات قرار بگیرد، ابراز نگرانی میکند. شاعر به بازی نگاه و احساس شرم اشاره میکند و به تاثیر عمیق عشق و فراق در زندگیاش میپردازد. در نهایت، او به گذر زمان و ویرانی جسم و روح در نتیجه عشق و دوری از معشوق اشاره میکند. شعر پر از احساساتی چون عشق، زیبایی، غم و رویای وصال است.
هوش مصنوعی: به خاطر این که معشوق من از خودم هم پنهانتر شده، در آینه دیدن او دشوار است، چون نمیتواند بیپوشش و بهطور واقعی خود را نشان بدهد!
هوش مصنوعی: من نگرانم که چهره زیبای تو به قدری دلربا باشد که شراب رنگ تو را از بین ببرد و تو را همچون نوشیدنی به خود بگیرد.
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که کسی با نگاهی بازیگوش و جذاب به دیگران نگریسته و در عین حال، خود به خاطر شرم و حیا، از نظر دیگران پنهان شود؟
هوش مصنوعی: از زیبایی و جاذبه چشمهای سیاه او، جای تعجب دارد که اگر نگاهش را هم حساب کنیم، گویا در حال سخن گفتن است؟!
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که اگر بدانم چه نعمت بزرگی است، خداوند به خاطر درد و رنجی که میکشم، مرا با آتش بیدرددی مجازات میکند.
هوش مصنوعی: من از طول مژگانهای تو این فکر را دارم که تو بینیاز از پوشش و چهرهپوشی هستی.
هوش مصنوعی: به خاطر شوق و زیباییای که در خود میبیند، هر بار که به آینه نگاه میکند، باید من را هم در نظر بگیرد و حسابم را نگه دارد!
هوش مصنوعی: به خاطر دوری و جدایی تو، آرامش از من رخت بربسته و هیچ چیزی نمیتواند مرا به خواب ببرد.
هوش مصنوعی: عمر انسان سپری میشود و بدن او به مرور زمان از هم میپاشد. مانند سیلی که هر جا که برود، آنجا را نابود میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلا بسوز که سوزِ تو کارها بِکُنَد
نیازِ نیمْشبی دفعِ صد بلا بِکُنَد
عِتابِ یارِ پریچهره عاشقانه بکَش
که یک کرشمه تلافیِّ صد جفا بکُند
ز مُلک تا ملکوتش حجاب بردارند
[...]
چو ترک سرکش من پای در رکاب کند
کرشمه بر مه و جولان بر آفتاب کند
فراز خانه زین جا نکرده گرم هنوز
هزار خانه صبر و خرد خراب کند
چگونه لذت تیغش چشم که در دم قتل
[...]
گلی که شرح غمم پیش او صبا بکند
خوشست یک بیکش گر چو من ادا بکند
ز غمزه تو نیاید طریق دلجویی
جز اینکه قصد دل زار مبتلا بکند
به تندخویی آن مست بین که زاید تیغ
[...]
سفیده دم که صبا بوی مشگ ناب کند
شمیم گل دل ریش مرا خراب کند
چگونه دل نکشد سوی گلستان امروز
که غنچه خمیه زند سنبلش طناب کند
بباغ فاخته کوکو زند همی یعنی
[...]
چو ترک من هوس مجلس شراب کند
هزار عاشق دل خسته را کباب کند
خراب چون نشوم از کرشمهای کسی
که در کرشمه اول جهان خراب کند؟
شدم ز حسرت او در نقاب خاک و هنوز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.