مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود
لعن ابلیس از ره فرزندی آدم بود
تا فراموشش نگردد کار مردم ساختن
رشته بر انگشت شاه از حلقه خاتم بود
کوس رحلت زن، چو شد خورشید اقبالت بلند
مسند دولت گل و، مسند نشین شبنم بود
نقد جان بیدرد در بازار دین نبود روا
چون زر بی سکه دان هر دل که آن بیغم بود
روز و شب آیند دلگیر و سیه پوشم به چشم
خانه چشمم تو گویی خانه ماتم بود
پایه قدر سخن برتر نبودی، گر ز مال
از چه واعظ سکه را جا بر سر درهم بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعات انسانی مانند عشق، نفرت، و دین پرداخته است. شاعر به تأمل در جایگاه انسان در جهان و ارزشهای انسانی میپردازد. او به ابلیس و فرزندان آدم اشاره میکند و تأکید میکند که در یاد انسان نباید فراموشی در کار ساختن مردم باشد. همچنین، به مسند و قدرت اشاره کرده و میگوید که ارزش یک انسان به مال و ثروت او نیست. شاعر از حزن و اندوه خود سخن گفته و به وضعیت غمانگیز زندگی اشاره میکند. در نهایت، او میپرسد که اگر ارزشهای واقعی انسانها بر اساس مادیات سنجیده شود، آیا سخن و مقام آنان واقعی و گرانقدر است؟
هوش مصنوعی: محبت و دشمنی برای حقیقت در میان مردم کم است. نفرین شیطان نیز به خاطر فرزندی آدم است.
هوش مصنوعی: برای اینکه او کار مردم را فراموش نکند، باید زنجیری به دور انگشت شاه بپیچد تا یادآور آن باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای جدایی تو به گوش رسید، آرامش و خوشبختی تو به اوج خود رسید. در این دوران، رونق و زیبایی زندگی مانند شبنم بر گلها نشسته بود.
هوش مصنوعی: در بازار دین، روح بیدرد و بیغم، مانند پول بیسکه ارزش ندارد. هر قلبی که بینگرانی باشد، مانند سکهای معتبر است.
هوش مصنوعی: روزها و شبها برایم دلگیر و تاریک است و وقتی به چشمانم نگاه میکنم، انگار خانهام دچار غم و اندوه شده است.
هوش مصنوعی: اگر ارزش کلمات بر اساس مالی که در دست داریم تعیین نمیشد، دیگر واعظی نمیتوانست ارزش کلام خود را بالاتر از یک سکه در نظر بگیرد، چرا که درهم هم جایگاهی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا معینالدین وزیر خسرو عالم بود
عالم از عدلش بهشتی تازه و خرم بود
در پناه دولت او بنده و آزاد را
ناز و نعمت بیش باشد رنج و محنت کم بود
تا سر او سبز باشد رویها گلگون بود
[...]
روشن آن بدری که کمتر منزلش عالم بود
خرم آن صدری که قبلهش حضرت اعظم بود
این جهان رخسار او دارد از آن دلبر شدست
و آن جهان انوار او دارد از آن خرم بود
حاکمی کاندر مقام راستی هر دم که زد
[...]
آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
کعبه دل را صفا از دیده پرنم بود
از خودآرا، دست بر دنیا فشاندن مشکل است
در ته سنگ است هر دستی که با خاتم بود
می کند عالم به چشم سوزن عیسی سیاه
[...]
از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود
دامنم را بین که اندر هر کنارش یم بود
در دل هر آدمی باشد در این عالم غمی
من غمی دارم به دل کاندر دل عالم بود
قدچون تیرم کمان آسا چه غم گر گشته خم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.