فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است
جسم بر تار نفس، چون رشتهای بر سوزن است
پیش رویت، بس که دارد اضطراب سوختن
شمع را از رشته جان، خار در پیراهن است
عشق میبالد بخود از اضطراب عاشقان
آتش دلهای پرخون را تپیدن دامن است
آبگیری میکند شمشیر را صاحب هنر
در دل شبها، دعا بی گریه، تیغ آهن است
باغ و بستان نیست حاجت بلبلان شوق را
هرکجا نالد، به یادش واعظ ما گلشن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و اضطراب ناشی از عشق میپردازد. شاعر از دلتنگی و تنش درونی ناشی از عشق صحبت میکند و به تصویرسازی از آتش و شمع میپردازد که نماد عشق و دلسوزی هستند. مفهوم عاشقانه و تمایل به عشق در کلام شاعر به خوبی نمایان است و او به قدرت هنر و دعا در شبها نیز اشاره میکند. در نهایت، شاعر میگوید که باغ و بهشت واقعی در عشق و شعر وجود دارد و هر جا که عشق باشد، بهشت نیز آنجا است.
هوش مصنوعی: به این فکر میکنم که آن موی میان من چقدر زیر فشار و در حال کاهش است. وجود جسمی که بر روی نفس قرار دارد، مثل رشتهای است که به سوزن وصل شده.
هوش مصنوعی: در مقابل تو، اضطراب سوزاندن شمع به حدی زیاد است که مانند خار در پیراهن، آزاردهنده است.
هوش مصنوعی: عشق به خود میبالد، زیرا از بیقراری عاشقان و شعلهور شدن دلهای پر درد و رنج آنها خبر دارد. دلهای ملتهب و مملو از احساسات، همچون دامن عشق را تحریک میکنند.
هوش مصنوعی: صاحب هنر در دل شبها، شمشیرش را آماده میکند و در دعاهایش اشکی ندارد؛ چرا که تیغ او، کاملاً آهنی و مقاوم است.
هوش مصنوعی: بلبلان برای ابراز شادی و شوق خود نیازی به باغ و بستان ندارند؛ هر جا که ناله کنند، یاد آن محبوب برایشان همانند گلشن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روی آن تُرک جهان آرای ماه روشن است
زلف او در تیره شب بر ماه روشن جوشن است
تاکه او را جوشن است از تیره شب بر طرف ماه
راز من در عشق او پیدا چو روز روشن است
تا گلی نو بشکفد هر ساعتی بر روی او
[...]
تا خیال آن بت قصاب در چشم من است
زین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن است
تا بدیدم دامن پر خونش چشم من ز اشگ
بر گریبان دارم آنچ آن ماه را بر دامن است
جای دارد در دل پر خونم آن دلبر مقیم
[...]
اینزمان کز آسمان تابنده ماه بهمن است
زال زرگر نیست آتش از چه تیغش زاهن است
آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است
خال مشکین تو بر رخ دانه ای زین خرمن است
آن رخ نازک چو آب از دیده رفت اما هنوز
نقش خالت چون سیاهی مانده در چشم من است
تو مرا چشمی و تا بر بام و روزن آمدی
[...]
نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است
لاله یی کز خون دل دارد نشان چشم من است
حاجت گفتن ندارد حال من ای شمع حسن
قصه جانسوزی پروانه حرفی روشن است
دست چون در خون من دارد! اگر با دیگری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.