گنجور

 
واعظ قزوینی

سرکش سمند دولت، پر نیست اعتباری

هر روز زیر را نیست، چون استر مکاری

بی پیر عقل، دولت راه و روش چه داند؟

این توسن حرون را، باید سوار کاری!

در پاس خلق، سوزد تا صبح مغز جان را

از شمع باید آموخت، آیین تاجداری

باید براه بردن، خود کار دولت خود

آیین ملک راندن، ماند به نی سواری

بر دولت جهان چند چون سبزه سر فرازی؟

بر فرق چتر شاهیت، چون ابر نوبهاری!

ای عاشق اعتباران، باور چرا ندارید؟

بی اعتباری عمر، حرفیست اعتباری!

دوران عشرت ما، ایام کودکی بود

طی گشت منزل عیش، در وقت نی سواری

با حسن خلق، خلقی بتوان ذلیل خود کرد

خصم است زیر بارم، از یمن برد باری

ناگاه مرگ کرد، چون شعله گشت سرکش

عمر دراز یابد؛ اخگر ز خاکساری

ای روزگار، فرداست نبود اثر ز واعظ

میدار این غزل را، از وی بیادگاری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری

کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری

چون دوستان یکدل در پیش او نهادم

بستد به دوستی دل ننمود دوستداری

گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم

[...]

منوچهری

ای لعبت حصاری، شغلی دگر نداری

مجلس چرا نسازی، باده چرا نیاری

چونانکه من به شادی روزی هم گذارم

خواهم که تو به شادی روزی همی‌گذاری

گر دوستدار مایی، ای ترک خوبچهره

[...]

انوری

ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری

کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری

چون دوستان یکدل دل پیش تو نهادم

بسته به دوستی دل بنموده دوستداری

گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم

[...]

مجیرالدین بیلقانی

ای شاه عدل گستر عید آمدست بر در

از یار خواه باده وز باده خواه یاری

دانی یقین و داری هرچ آن وجود دارد

جز غیب کان ندانی جز عیب کان نداری

در ملکت فریدون می خواه بهمن آسا

[...]

عراقی

تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟

چون می‌شویم عاشق بر چهرهٔ تو باری

از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان

مسکین کسی کزان گل قانع شود به خاری!

خواهی که همچو زلفت عالم به هم بر آید؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه