به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
که چین جبهه، لب شکوه از خدا باشد
گشاد کار خود از بستگی طلب ای دل
که چشم کور در روزی گدا باشد
بزینت در و دیوار نیستم مائل
که نقش خانه من، نقش بوریا باشد
کدام ملک نکوتر، زملک عافیت است؟
چه تاج شاهی ازین به که سر بجا باشد
معاش شاه ز پهلوی کاسبان گذرد
که سر عیال خوان دست و پا باشد
اگر بخلق کسی باشد آشنا، باری
چرا بمردم بیگانه آشنا باشد؟
ز حرف بیش نگردی بلند آوازه
نفس چو سوخته شد، سرمه صدا باشد
چو میتواند مرد از گرسنگی واعظ
چه لازم است که منت کش عطا باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تاملات عمیق درباره زندگی، ضرورت طلبی و تلاش در رفع مشکلات اشاره دارد. شاعر به این نکته میپردازد که نبايد به ظواهر چیزها و ظاهر دنیا دل خوش کرد، زیرا اینها در نهایت بیفایدهاند. او بر اهمیت خودکفایی و تلاش فردی تاکید میکند و ضرر ناشی از وابستگی به دیگران را گوشزد میکند. از طرفی، شاعر به عافیت و خوشبختی واقعی اشاره دارد و آن را ارزشمندتر از قدرت و ثروت رایج میداند. در نهایت، او خواستار زندگی مستقل و بینیازی از دیگران و عطاهای ظاهری است.
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره میشود که اگر در زندگی دچار نگرانی و ناراحتی باشیم، ممکن است نشانههای آن بر چهرهمان نمایان شود. اما در حقیقت، این نشانهها نباید ما را از ارتباط و رضایت خود با خداوند دور کند.
هوش مصنوعی: ای دل، برای بهتر شدن وضعیت خود از وابستگی به دیگران خود را رها کن، زیرا حتی کسی که چشمش کور است نمیتواند در روز روشن در انتظار کمک دیگران باشد.
هوش مصنوعی: من تمایلی ندارم که تزئینات و زیباییهای دیوارها و درهایم به گونهای باشد که منزلت و شخصیت من کمرنگ شود و به چیزی ساده و بیمقدار تبدیل شود.
هوش مصنوعی: کدام سرزمین بهتر از سرزمین آرامش و آسایش است؟ چه تاجی بالاتر از تاج سلامتی میتواند باشد؟
هوش مصنوعی: معاش و گذران زندگی شاه از کنار تجار و کسبه میگذرد، زیرا که سر و سامان زندگی خانوادگی به دست آنهاست.
هوش مصنوعی: اگر کسی با دیگران آشنا و دوست باشد، پس چرا باید نسبت به کسانی که به او بیگانهاند، احساس نزدیکی و آشنایی کند؟
هوش مصنوعی: وقتی که سخن زیادی بگویی، صدای تو بلند و سرزنده نمیشود. مانند این است که وقتی آتش دمی را فرسوده میکند، صدا و زیبایی صدای تو هم تحت تأثیر قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که انسان میتواند از گرسنگی رهایی یابد، دیگر نیازی به این نیست که به سخنان وعظ و نصیحت توجه کند یا منت کسی را بکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کمال دوست چه آمد ز دوست بیطمعی
چه قیمت آورد آن چیز کش بها باشد
عطا دهنده ترا بهتر از عطا به یقین
عطا چه باشد چون عین کیمیا باشد
اگر چه عشق بتان سر به سر بلا باشد
دلم به عشق همه ساله مبتلا باشد
دلم بلای من و عاشقی بلای دل است
بلا که دید که همواره در بلا باشد
غلام قامت آنم که قامتم همه سال
[...]
پناه ملک جهان شهریار روی زمین
تویی که حکم تو بر آسمان روا باشد
جواب امر ترا آسمان دهد لبیک
اگر چو کوه سما قابل صدا باشد
سپهر جاده مقصود خود نیابد باز
[...]
هزار خویش که بیگانه از خدا باشد
فدای یک تن ِ بیگانه کآشنا باشد
در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
غم گدا که بود، زیر پا کرا باشد؟
منم به سوز و گدازش، به یاد سیم برت
چو مفلسی که هوسناک کیمیا باشد
یگانه با تو چنانم که در جدایی تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.