لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است
ساده تر لوح کسی کو دل بدنیا داده است
داغ یاران، محنت دنیا، نفاق همدمان
جمله اسباب گذشتن از جهان آماده است
گر غرض شهرت نباشد، راه عزلت تنگ نیست
چون بود گمگشتگی مقصد، بیابان جاده است
میشود فردا بسی افتادگان را دستگیر
چون عصا هرکس درین گلشن ز پا افتاده است
نیستند ارباب دنیا، مالک دلهای خود
هرکه را دیدیم، واعظ دل بدنیا داده است!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی عشق و محبت در زندگی دنیا میپردازد. شاعر میگوید که دنیا بر اساس مهر و محبت شکل گرفته و افرادی که دل به آن دادهاند، در آن دچار سختی و نفاق میشوند. او اشاره میکند که ابزارهایی برای گذر از این دنیا فراهم است و شهرت نباید هدف انسان باشد تا راه عزلت و دوری از مشکلات باز باشد. همچنین، اشاره میکند که در زندگی، برخی افراد از پا افتاده و نیازمند کمک هستند، و در پایان، تأکید میکند که مالکان واقعی خاطر و دل خود نیستند و بسیاری تحت تأثیر دنیای مادی قرار دارند.
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک صفحهساده است که بر روی آن عشق و محبت نوشته شده. این صفحه برای کسی که دلش را به دنیا سپرده، بسیار سادهتر میشود.
هوش مصنوعی: درد و اندوه از فقدان دوستان، سختیهای زندگی و نفاق افرادی که در کنار ما هستند، همه نشانههایی از این هستند که زمان گذر از این جهان فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: اگر هدف از شناخته شدن نباشد، راه تنهایی و دوری از مردم دشوار نیست. وقتی مقصد گم شده باشد، بیابان به مثابه جادهای طولانی است.
هوش مصنوعی: فردا ممکن است بسیاری از کسانی که به پایین افتادهاند، نجات پیدا کنند، مانند عصا که به کسی که در این باغ به زمین افتاده کمک میکند.
هوش مصنوعی: آدمهای دنیا، صاحب دلهای خود نیستند و هر کسی را که ملاقات کردیم، یک واعظ یا راهنما وجود دارد که دل او را به دنیا مشغول کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است
زانک پیش هر کسی راز دلم بگشاده است
کارم از دست سر زلف تو در پای اوفتاد
چاره کارم بساز اکنون که کار افتاده است
هر زمان از اشک میگون ساغرم پر می شود
[...]
شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده است
کردمش جا در کنار خود که مردم زاده است
گرچه پروردم به خون دل من او را در دو چشم
آن جگر گوشه به خون هر دم گواهی داده است
می خورندم همچو ساغر خون مدام این همدمان
[...]
بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
عشرت روی زمین از مردم افتاده است
تشنه چشمان بحر را سازند در یک دم سراب
حسن محجوب تو چون آیینه را رو داده است؟
با تهیدستان ندارد سختی ایام کار
[...]
مانده در جهل مرکب آنکه لوحش ساده است
تیره بودن لازم چشم سفید افتاده است
وصل باشد لازمش حرمان، که گردیده سفید
چشم روزن تا به روی صبحدم افتاده است
بزم می دانند سربازان همت رزم را
[...]
آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است
پنهان دری ز فتح نمایانگشاده است
از بسکه سعی همت مردان فروتنیست
پشت سپه قوی به سوار پیاده است
محو قفاست آینهپردازی صفا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.