کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است
خامه تا گردید صاحب خانه، با چشم تر است
دست افشاندن بملک و مال این عبرت سرا
طایر جان را به اوج قرب حق، بال و پراست
کارهای بی سرانجامان، ز خود گیرد نظام
اشک ما دلخستگان، هم رشته و هم گوهر است
احتشام بی نوایان، میشود فردا پدید
چون چراغ خانه درویش، صبح محشر است
خانه آیینه را، نور و صفا از رفتگی است
کلبه بی فرش، مفلس را صفای دیگر است
چشمه جود کریمان، گو ننازد پر بخود
آب ما پیوسته از خود همچو جوی مرمر است
در جهان، سرگرم دولت را نباشد راحتی
کم نگردد درد سر، تا این کلاهش بر سر است
یک سر مو تا به جایی، کی به جایی میرسی؟
پای راه مقصد آزادگان ترک سر است؟
پاکی دامان اگر خواهی، به بی رشدی بساز
تیغ را خونها به گردن هر زمان از جوهر است
دل مخور از واپسی چندین، که چون نقش نگین
هرکه او امروز اینجا پا بود، فردا سر است
در جهان جنس سخن بی قدر از بی مصرفی است
گر بود گوشی، نصیحتهای واعظ گوهر است!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مشکلات و دردسرهای زندگی میپردازد. گفته میشود که رنج و غم همراه با مسئولیتهایی که فرد بر عهده دارد، همواره وجود دارد. همچنین، به بیسرانجامی کارها و اشک دلخستگان اشاره شده و زندگی فقیران به عنوان روشنایی صبح محشر توصیف میشود. شاعر بر این نکته تأکید میکند که اگرچه در جهان مشکلات زیادی وجود دارد، ولی درون انسانها باید تلاش کنند تا به پاکی و فضیلت برسند. در نهایت، از اهمیت نصیحت و اندرزها سخن به میان میآید و بر ارزش آنها تأکید میشود.
هوش مصنوعی: کدخدای یک روستا با داشتن قلم و مسئولیت، زندگی پر از زحمت، مشکل و نگرانی دارد. زمانی که او به مقام و منزلت میرسد و خانهدار میشود، چشمش پر از اشک و غم است.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که بی ارزش دانستن ثروت و مقام، درسگیری از زندگی است. در عوض، روح انسان باید به سمت نزدیکی به حقیقت و کمال حرکت کند و بال و پر بگشاید.
هوش مصنوعی: کارهای بی فایده و بی نتیجه، خود به نوعی نظم خاصی دارند. اشکهای ما دلتنگها نیز به هم پیوسته و از یک جنس هستند.
هوش مصنوعی: فردا شکوه و عظمت افراد بیبضاعت آشکار خواهد شد، مانند اینکه در روز قیامت، نور چراغ خانه یک درویش نمایان میشود.
هوش مصنوعی: به خانهای که پر از نور و روشنایی است، زیبایی و آرامش آن به خاطر خالی بودن از زینتها و تجملات است. اما در کلبهای ساده و بیفرش، حتی در فقر و کمبود، نوعی آرامش و زیبایی خاص وجود دارد.
هوش مصنوعی: چشمهای از بخشش و سخاوت بزرگان وجود دارد که به خود نمیبالد. آب ما همواره در حال جوشیدن و جاری شدن است، مانند جوی سنگ مرمر که همیشه در حرکت است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، کسی که در پی قدرت و مقام است، هرگز آرامش نخواهد داشت و درد و رنج او کاهش نخواهد یافت، تا زمانی که مسئولیتهایش را بر دوش دارد.
هوش مصنوعی: این متن به نوعی از سفر و مقصد اشاره دارد. میگوید که اگر تنها یک سر مو به جایی برسد، کی به آن مقصد واقعی میرسد؟ در واقع، شاید نشاندهنده این باشد که آزادی و هدف کسانی که به دنبال ارزشهای بالا هستند، در ترک برخی از تعلقات و محدودیتهاست. بنابراین، برای رسیدن به هدفهای بزرگتر، باید از محدودیتها رها شد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دامن خود را پاک نگهداری، باید به خوی آماده برای مبارزه با مشکلات باشی؛ زیرا همواره خون و رنجی که به گردن مینهی، ناشی از باطن و نیت واقعی توست.
هوش مصنوعی: نگران بازگشت ناگوار نباش، زیرا هر کسی که امروز اینجا حضور دارد، فردا ممکن است دیگر در میان ما نباشد، مثل نقش و نگینی که ممکن است از بین برود.
هوش مصنوعی: در این دنیا سخنان بیفایده ارزش زیادی ندارند و اگر کسی گوش شنوا داشته باشد، نصیحتهای دلسوزانه ارزشمند و گرانبها هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.