گنجور

 
واعظ قزوینی

فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند

هر که از خود چشم پوشد، خواب راحت میکند

ما سراپا ناقصان را، صرفه در گمنامی است

زشت رسوا میشود، چندانکه شهرت میکند

فتنه میبارد ز ابر سایه بال هما

سر برون کی عاقل از کنج قناعت میکند؟!

ای که از همچشمی دشمن، در شهرت زدی

آنچه نتوانست دشمن کرد، شهرت میکند

نشنود گر حرف واعظ را کسی، گو نشنود

نیست کارش با کسی، خود را نصیحت میکند!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند

مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند

ای دل بیدرد، چندین درد را صاحب مشو

لاله داغ خویش را بر سینه قسمت می کند

در گلستانی که جولانگاه سرو همت است

[...]

سیدای نسفی

شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند

صحبت دیر آشنایان استقامت می کند

سفره خود هر که اینجا پهن می سازد چو صبح

بر سر خود سایه بانی تا قیامت می کند

خون صیادان بلبل هست چون شبنم حلال

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه