گنجور

 
واعظ قزوینی

از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان

گیسوی آه حسرت ما از قفا کشان

از خانه ماهروی من آمد چو شب برون

شد کوچه پر ز دیده حیران چو کهکشان

پیوسته سوی خود، رخ عاشق نگاه او

چشم مرا ز تار نگه برده موکشان

هر چند پای بر دلم افشرد کوه صبر

از خویش برد آن خم زلفم، کشان کشان

گفتی که: کیست واعظ ما؟ همچو زلف تو

سر حلقه جماعت خاطر مشوشان!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

شاگرددست تست،از آن ابر دُر فشان

آنجارودکه دست تواو را دهد نشان

مولانا

آن کیست ای خدای؟ ک‌از این دام ِ خامُشان

ما را همی‌کَشد به سویِ خود کشان کشان

ای آن‌که می‌کَشی تو گریبان ِ جان ِ ما

از جمع ِ سرکشان به‌سویِ جمع ِ سرخوشان

بگرفته گوش ِ ما و بسوزیده هوش ِ ما

[...]

جامی

ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان

دیوانه جمال تو خیل پریوشان

خواهند سرو و گل که به راهت شوند خاک

روی که گشت باغ روی مست و سرخوشان

دی می شدی سواره و من بوسه می زدم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
امیرعلیشیر نوایی

رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان

هست از علوشان برهش فرق سرکشان

مجنون وشان وصل کجا زانکه پا نهند

با صد هراس و بیم به کوی پریوشان

خوش آنکه شد ز دنی و عقبی به میکده

[...]

اهلی شیرازی

خواهی که عاشقانه سماعت کند خوشان

جانرا بر آستین نه و بر دوست برفشان

صحبت خوشست و ناخوشم از غیر می کجاست

تا کم کنند درد سر خویش ناخوشان

تا کی عذاب جان کشم از زاهدان خشک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه