از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
گیسوی آه حسرت ما از قفا کشان
از خانه ماهروی من آمد چو شب برون
شد کوچه پر ز دیده حیران چو کهکشان
پیوسته سوی خود، رخ عاشق نگاه او
چشم مرا ز تار نگه برده موکشان
هر چند پای بر دلم افشرد کوه صبر
از خویش برد آن خم زلفم، کشان کشان
گفتی که: کیست واعظ ما؟ همچو زلف تو
سر حلقه جماعت خاطر مشوشان!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مرور زمان و حسرتهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از گذر عمر و تأثرات ناشی از دوری معشوق میگوید، و نشان میدهد که حضور محبوب چقدر بر دل عاشق تأثیر میگذارد. در عین حال، شاعر به زلفهای دلفریب محبوب اشاره میکند که به گونهای دلانگیز و آشفتهکننده، او را میکشد. او همچنین به سخنان واعظانی که از ظواهر استفاده میکنند و در مقابل عشق واقعی قرار میگیرند، اشاره میکند و میپرسد که چه کسی میتواند مانند زلف محبوبش بر دلها تأثیر بگذارد. در کل، شعر بیانگر احوالات درونی و جذبه عاطفی است.
هوش مصنوعی: زندگیمان به سرعت گذشته و ما در حسرت زیباییهای محبوبانمان هستیم. موهای پرپشت و دلفریب آنها در یاد ما مانده و ما در آرزوی دیدن دوبارهشان هستیم.
هوش مصنوعی: وقتی که شب به بیرون از خانهی دختر زیبا آمده، کوچه پر شده از افرادی که در حیرت و شگفتی هستند، همچون ستارههایی که در آسمان میدرخشند.
هوش مصنوعی: چشم من همیشه به سوی محبوب دوخته شده است و نگاه عاشقانه او به راحتی مرا از دنیای تیره و تار خودم جدا کرده است.
هوش مصنوعی: هرچند که فشار زیادی به دلم آوردند، اما زلیخای غم من، با نرمی و کشش زلفش، صبر و استقامت مرا از من گرفت.
هوش مصنوعی: گفتی: واعظ ما کیست؟ مثل زلف تو، که در وسط حلقه جمعیت، دلها را مشغول و پریشان کرده است!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاگرددست تست،از آن ابر دُر فشان
آنجارودکه دست تواو را دهد نشان
آن کیست ای خدای؟ کاز این دام ِ خامُشان
ما را همیکَشد به سویِ خود کشان کشان
ای آنکه میکَشی تو گریبان ِ جان ِ ما
از جمع ِ سرکشان بهسویِ جمع ِ سرخوشان
بگرفته گوش ِ ما و بسوزیده هوش ِ ما
[...]
ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
دیوانه جمال تو خیل پریوشان
خواهند سرو و گل که به راهت شوند خاک
روی که گشت باغ روی مست و سرخوشان
دی می شدی سواره و من بوسه می زدم
[...]
رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان
هست از علوشان برهش فرق سرکشان
مجنون وشان وصل کجا زانکه پا نهند
با صد هراس و بیم به کوی پریوشان
خوش آنکه شد ز دنی و عقبی به میکده
[...]
خواهی که عاشقانه سماعت کند خوشان
جانرا بر آستین نه و بر دوست برفشان
صحبت خوشست و ناخوشم از غیر می کجاست
تا کم کنند درد سر خویش ناخوشان
تا کی عذاب جان کشم از زاهدان خشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.