به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را
چه میدانی که سلخی هست، ماه زندگانی را
کسی کز بار پیری حلقه شد قد چو شمشادش
سراپا چشم گردیده است و، میجوید جوانی را
دلیلی بهتر از افتادگی نبود ره حق را
که از بالای پستی، آب دارد این روانی را
در آفت خانه دنیا، تلاش خاکساری کن
زمین بودن سپر باشد، بلای آسمانی را
اگر خواهی نشاط، از حاصل گیتی بکش دامن
که دارد سرو، از آزادگی رقص روانی را
به وضع کهنه دیر این جهان، با این دل غمگین
بسی خندی، اگر بینی رباط زعفرانی را
گرفت از دست ما پیری، همه بود و نبود ما
به ما نگذاشت واعظ، هیچ جز داغ جوانی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع پیری و جوانی میپردازد و به این نکته اشاره میکند که پیری نمیتواند بهتنهایی دلیل بر از دست دادن جوانی باشد. شاعر به بررسی معانی و ارزشهای زندگی میپردازد و یادآوری میکند که در برابر چالشهای زندگی، تواضع و تلاش در این دنیا میتواند نجاتدهنده باشد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که انسانها باید از زندگی لذت ببرند و به دنبال شادی و آزادگی باشند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که پیری تمام آنچه که انسانها در جوانی داشتند، را از آنها میگیرد و به آنها داغ جوانی را به جا میگذارد.
هوش مصنوعی: در دوران پیری، چرا بار مسئولیت جوانی را به دوش میگذاری؟ آیا نمیدانی که زندگی مانند ماهی در حال گذر است و زیباییها و جوانی زودگذرند؟
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر پیری کمکم خمیده شده و قدش مثل شمشاد نیست، تمام وجودش پر از نگرانی و حسرت برای بازگشت جوانیاش است.
هوش مصنوعی: بهتر از این نیست که برای رسیدن به حقیقت، لازم است گاه با تواضع و فروتنی مسیر را طی کنیم، چرا که از بلندای پستی، جریان زندگی به خوبی قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: در شرایط سخت و پرآفت زندگی، باید با humility و تواضع تلاش کنیم. باید زمین و وجود خود را به عنوان سدی برای مشکلات و بلایای آسمانی در نظر بگیریم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی شادمانی را تجربه کنی، از داشتههای دنیا فاصله بگیر؛ زیرا که آزادی و سرزندگی در رقص دل و جان خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: با دیدن اوضاع کهنه و قدیمی این دنیا، با وجود دل غمگینم، بسیار میخندم، اگر تو رباطی زعفرانی را ببینی.
هوش مصنوعی: ما به خاطر پیری که به دست خودمان به وجود آمده، همه چیز خود را از دست دادهایم و واعظ هم هیچ چیزی جز حسرت از دست دادن جوانی را برای ما باقی نگذاشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان دانش و معنی ، شهاب الدّین تویی آنکس
که چشم عقل کم بیند ، چو تو بسیار دانی را
ز رای سالخوردت دان ، شکوه بخت برنایت
مربّی آنچنان پیری، سزد جوانی را
ز قحط مردمی عالم ، چنان شد خشک لب تا لب
[...]
عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را
مهی مریخچشم ارزد، چراغ آن جهانی را
چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان
ببیند بیقرینه او قرینان نهانی را
یکی جانِ عجب باید که داند جان فدا کردن
[...]
نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
دلی ده باز ما را صدقة جان و جوانی را
به بوسی از سرم کردن توانی دفع صفرا را
به بویی از دلم بردن توانی ناتوانی را
چه بادش گر به دلداری دمی با بی دلی داری
[...]
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
سئوالی کن ز من امروز تا غوغا به شهر افتد
که اعجاز فلانی کرده گویا بی زبانی را
به هر جنسی که می گیرند اخلاص و وفا خوب است
[...]
از آن چشمی که میداند زبان بیزبانی را
نکویان یاد میگیرند طرز نکتهدانی را
به نزد آنکه باشد تنگدل از دست کوتاهی
درازی عیب میباشد قبای زندگانی را
نمیخواهی که زخمت را به مرهم احتیاج افتد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.